تبليغاتX
گونش - نقدی بر سریال شهریار

هردم از این باغ بری می رسد

 نقدی بر سریال شهریار

ائلمیرا تبریزلی

 اشاره: با توجه به این که در هر قسمت از سریال شهریار  قسمت هایی از تاریخ معاصر ایران تحریف می شود و واقعیات بدیهی نیز در امان نیستند و  هردم از این باغ بری می رسد، نشریه گونش در نظر دارد ستونی ثابت به نقد این سریال اختصاص دهد که در این شماره نقد 3 قسمت پخش شده از این سریال ارائه می شود.

به تازگي سريال شهريار به کارگرداني کمال تبريزي بعد از دو سال تلاش به روي آنتن رفته است.
با توجه به تبليغاتي که روي ساخت و پخش اين سريال صورت گرفته بود اميد بر اين بود که اين سريال بتواند شهريار را بيشتر به ايرانيان بشناساند و با توجه به اينکه کمال تبريزي کارگردان بزرگي است به نظر ميرسيد که بالاخره برخي مسئولان به اين فکر افتاده اند که به فکر شاعران و بزرگان کشورشان باشند و آنها را به همه معرفي کنند. ولي با پخش اولين قسمت معايب بزرگي به چشم خورد که در نوع خود عجيب بود.
ساخت سريال در شرح بيوگرافي افراد بزرگ عموما منسوخ است و بيشتر سريالها در دنيا براي سرگرمي، تبليغات، فرهنگ سازي (و يا تخريب آن) ساخته مي شوند که نشان مي دهد يک سريال نمي تواند بار معنايي و معرفتي مناسبي داشته باشد. در شرح بيوگرافي بسياري از شخصيتهاي معروف و واقعي اثرات زيبايي در قالب فيلم سينمايي در  دنیا ساخته شده که حتي جايزه اسکار نيز گرفته اند. در صورتي که مقصود صرفا معرفي شخصيت و زندگي شهريار بوده بسيار منطقي تر بود که اين کار در سينما صورت مي گرفت تا هم از نظر محتوي پربارتر باشد و هم جنبه معرفي آن نيز محدود به ايران نمي شد. در ضمن شاخ و برگ دادن اضافي و دخل و تصرف و تحريف در تاريخ مهمي چون مشروطه و بعد از آن صورت نمي گرفت.
همچنین برای ساختن یک فیلم یا سریال تاریخی رعایت امانت لازم است. به همین دلیل معمولا پیش از ساخت این کارها، مدت مدیدی صرف مطالعه و شرایط تاریخی و فرهنگی در آن مقطع می شود. به عنوان مثال باید لباس، ظاهر شهر و معماری ساختمانها ، آداب و رسوم مذهبی و... همه در نظر گرفته شود. به خصوص در مورد فیلم هایی با شخصیتهای حقیقی دقت بیشتری لازم است.
از آنجایی که شهریار یک شخصیت معاصر بوده و تاریخ آن دوران نیز به طور کامل معلوم است و امکان مطالعه شرایط فرهنگی آن دوران نیز کاملا مهیاست، انتظار میرفت در این سریال با دقت و حساسیت زیادی شرایط تاریخی و اجتماعی و فرهنگی لحاظ شود.
با توجه به مقدمه فوق به نظر می رسد در ساخت سریال شهریار به هیچ وجه مطالعات کافی انجام نگرفته است. بعضی از اشتباهات به حدی فاحش است که حتی با یک نگاه نیز می توان متوجه آن شد، که از همان قسمت آغازین بیننده آشنا با تاریخ و فرهنگ آن خطه را به شدت آزار می دهد. چند نکته اساسی در این زمینه می توان شمرد:
1) سريال با تولد شهريار که مصادف با سالهاي انقلاب مشروطه است (يعني 1285 شمسي) شروع  ميشود. کساني که شهر تبريز را ديده اند و مي شناسند براحتي مي توانند با توجه به بناهاي قديمي بازمانده از آن دوران مثل خانه مشروطه و بازار تبريز و بافت قديمي شهر که هنوز پابرجاست تفاوت تبريز با آنچه که در سريال نشان داده شده است را بفهمند. تبريز به خاطر اقليم و سابقه شهري داراي بافتي سنگي يا از آجر بهمني (آجر قرمز رنگ) مي باشد در حالي که در اين سريال بافتي کاهگلي مشاهده مي شود که بيشتر شبيه شهرهاي کويري جنوب و مرکز ايران است. نگاه به سوابق تبريز نشان مي دهد که تبريز هيچگاه چنين بافتي نداشته و نمي توانسته داشته باشد.
2) نکته سوال برانگیز دیگر زبانی است که در این سریال انتخاب شده است که مخلوطی آشفته از فارسی با لهجه ترکی و ترکی با لهجه فارسی است. مبنای این انتخاب چه بوده است؟
زبان مردم کل آذربایجان ترکی است که هیچ شباهت یا اشتراکی با زبان فارسی ندارد. شاید امروز به علت تحصیلات فارسی، تعدادی لغات فارسی در بین تحصیل کرده ها استفاده شود ولی مطمئنا در آن زمان مردم با ترکی اصیل و فصیحی صحبت می کردند، کما اینکه حتی والدین ما نیز ترکی را اصیل و تقریبا بدون لغت فارسی صحبت می کنند.
برای انتخاب زبان این سریال چند حالت را می  شد در نظر گرفت. حالت اول را می توان اینطور در نظر گرفت که در دیالوگ های مربوط به مناطق ترک زبان کلا از زبان ترکی با زیرنویس فارسی استفاده شود و در دیالوگهای مربوط به مناطق فارس زبان از فارسی استفاده شود. با توجه به جمعیت کثیر ترکهای ایران، این حالت چندان نیز نامطلوب به نظر نمی رسد.
حالت دوم این است که در تمام دیالوگهای سریال از زبان فارسی استفاده شود. و حالت سوم نیز این است که مانند بسیاری از فیلمهای دنیا مکالمات در زبان اصلی و با زیرنویس شروع شود و زمانی که ذهن بیننده درگیر متن گفتگو شد، زبان تغییر کند، به گونه ای که بیننده درک کند که در واقع کل گفتگو در همان زبان اصلی انجام گرفته و تغییر زبان فقط برای فهم او بوده است.
حالت دوم و سوم، برای مواقعی است که فیلم برای بیننده هایی با زبان واحد، ساخته می شود مناسب است. مثلا در فیلمهای آمریکایی که برای مخاطب انگلیسی زبان ساخته میشود، زبان انگلیسی است و اگر بخواهند شرایط دو زبانه را نشان دهند از حالت سوم استفاده میکنند.
با توجه به اینکه سریال شهریار برای بینندگان درون ایران که نزدیک به 40 درصد از آنها ترک هستند ساخته شده، انتخاب حالت اول معقول تر بود.همانطور که بیننده ترک زبان در تلویزین هزاران فیلم را به زبان فارسی تماشا کرده، بیننده فارس نیز می توانست بخش ترکی را با زیرنویس دنبال کند (حداقل در این مورد خاص).
 حتی اگر این روش را قبول نداشته باشیم و فرض کنیم سریال باید فقط برای مخاطب فارس زبان ساخته می شد، باید یکی از حالتهای دوم و سوم انتخاب می شد. در این حالتها نیز که فارسی جایگزین ترکی می شود، حداقل فضا باید حفظ می شد و فقط زبان برای فهم مخاطب تغییر می کرد. حال ما در سریال شهریار چه میبینیم؟ مخلوطی از ترکی و فارسی که هیچ کدام به فصاحت حرف زده نمی شود. در کجای جهان مردم در نصف صحبت هایشان از یک زبان و در نصف دیگر از زبانی دیگر استفاده می کنند؟
احساسی که از زبان مردم در این سریال به من دست میدهد واقعا آزاردهنده است، چنین است که گویی مردمی بوده اند که به سختی و با لکنت صحبت میکرده اند و خودشان هم در انتخاب تلفظ واژهه ایشان به شدت دچار مشکل بوده اند. آزاردهندگی این احساس ناشی از آن است که این امر با حقیقت زمین تا آسمان فرق دارد. اصولاً هیچ مردمی برای صحبت کردن زبان خودشان دچار مشکل نمی شوند. شاید هم منظور این بوده است که نشان داده شود مردم تبریز با هم با آن لهجه، فارسی صحبت میکرده اند و اصلا ترکی در کار نبوده است؟!!!!
3) مسئله دیگری که باعث ناهمگونی فضای سریال با فضای واقعی آذربایجان میشود، لباس عجیب مردم است. لباس مردان بیشتر شبیه لباس بختیاری هاست، ولی به حال کوچکترین شباهتی به لباس بومی آذربایجان ندارد. در مورد لباس زنان نیز، لباس و حجاب زنان تهران در عصر قاجار انتخاب شده است.
این در حالی است که لباس بومی آذربایجان، هنوز در بسیاری از نقاط آن (به خصوص لباس زنان) رایج است و یافتن آن احتیاج به مطالعات باستانشناسی خاصی ندارد! برای تصور لباس مردم آذربایجان در آن دوران کافی است به عکسهای باقیمانده از دوران مشروطیت نگاهی انداخت. لازم به یادآوری است که شکل چادر زنان در آذربایجان آن دوران کلا متفاوت بوده است. استفاده از روبند توسط زنان در این سریال نیز جای بسی سوال دارد. تا جایی که من میدانم روبند در آذربایجان هیچگاه رایج نبوده است و حداکثر اگر هم رویی گرفته میشده توسط همان چادر یا روسری بوده است.
4) نکته دیگری که باعث می شود احساس نامانوس بودن فضا به انسان دست دهد، روابط و مکالمات درون خانواده و کلا فرهنگ اجتماعی حاکم بر فضای سریال است که باز هم با واقعیت فرهنگ ترکان تطبیق ندارد. مانند برخورد سرد و رسمی بین زن و شوهر، نوع مکالمات بین شخصیتها که حالتی تصنعی دارد. آن قدر فضای این سریال با واقعیت متفاوت  است که من نمیدانم کدام تفاوت را توضیح دهم.
5) اما مهمترین نکته که در این سریال رعایت نشده، امانتداری در مورد مشروطیت به عنوان بخشی مهم از تاریخ ایران است. در این سریال مردم تبریز دچار یاس نشسته بر گذرها، بیتفاوت و ناآگاه نشان داده می شوند. نمی دانم چه بگویم. سازندگان این سریال بیشک به روح تمام آن مردم عادی که شجاعت و از خودگذشتگی قهرمانها را از خود نشان دادند، خیانت کرده اند.

 برای اثبات عدم مطابقت سریال با واقعیت، تنها تفاوت فاحش و مسخره چهره ستارخان نشان داده شده در سریال با صورت گرد و موهای فرفری و سبیل تابیده و کلاه کوتاه بختیاری و هیکل فربه، با ستارخان حقیقی (که عکس وی را همگی دیده ایم) با صورت کشیده، موی خیلی کوتاه، سبیل رو به پایین و پاپاق (کلاه  آذربایجانی) و لباسی که کاملا قالب هیکل برازنده اوست، کافی است.
نمونه دیگر در تحریف مشروطه، دیالوگی است که به  ترکی و با زیر نویس فارسی پخش شد. مضمون آن چنین بود که زنی در تبریز شوهرش را از رفتن به نبرد بازمی داشت و مرد برای راضی کردن او توضیح میداد که اتفاقی نمی افتد و «اگر نروم می گویند بی غیرت است».منظور چیست؟
چگونه در این سریال چنین صحنه ای را می بینیم درحالی که مطالعه تاریخ مشروطه و اسناد باقی مانده نشان می دهد زنان زیادی به صورت مستقیم در جنگ شرکت داشته اند. بعنوان مثال می توان به زینب پاشا را نام برد. حتی سربازی که پس از مجروح شدن معلوم شده بود زن است.
علاوه بر آنها سایر زنان بصورت غیر مستقیم با تحمل سختی ها ناشی از جنگ و قحطی و گرداندن خانواده بدون همسر (که به جنگ رفته بود) و حمایت و تشجیع همسران برادران و پسران خود، به صورت فعالی در مبارزه شرکت داشتند.
نکته دیگر این است که مردم تبریز در آن دوره آگاهانه و از روی آزادیخواهی مبارزه میکردند نه به خاطر ترس از حرف مردم. اصولا چگونه ممکن است با انگیزه ترس از حرف مردم چنان حماسه هایی آفرید؟ حتی چطور ممکن است که با چنین دلایلی حرکتی شروع شود؟  با این جمله شعور، آگاهی، آزادیخواهی، ظلم ستیزی و غیرت مردم آذربایجان زیر سوال رفته و دلیل واهی ترس از حرف مردم منشا مبارزات ملت آذربایجان معرفی شده است. 6) در قسمت آخری که از این سریال پخش شد، صحنه ای است که در خشگناب (محل تولد استاد شهریار) عده ای گرد هم به شاهنامه خوانی می پردازند. آیا هیچ غرض ورزی ای از این آشکارتر می شد؟ که حتی مردم فارس زبان خراسان و شیراز نیز در آن دوره این کار را نمی کردند چه رسد به مردم ترک زبان آذربایجان که قبل از دوران رضا خان حتی مجبور به یادگیری زبان فارسی هم نبوده اند.  نکته جالب دیگر این است که در مراسم شاهنامه خوانی عده ای از حاضران از خواندن شاهنامه احساساتی می شوند و به گریه می پردازند. واقعا کارگردان و فیلمنامه نویس سریال باید توضیح دهند که این صحنه ها را از کجای تاریخ استخراج کرده اند؟
 آخر سخن اینکه کمال تبریزی به عنوان یک کارگردان مطرح سینمای ایران، با ساخت این سریال تمام افتخارات کارنامه درخشان فیلم سازی خود را زیر سوال برد. با توجه به توانایی این کارگردان، نکات مطرح شده را به هیچ وجه نمی توان ناشی از ناآگاهی وی دانست. بنابراین چنین ساختار ضعیف و غرض ورزانه ای هیچ توجیهی ندارد. آیا چنین کارگردانی فقط در قبال دریافت مبلغی این ننگ رابه جان خریده است یا تهدید و فشاری در کار بوده است؟

نوشته شده توسط گونش در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 15:11 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar