تبليغاتX
گونش

هردم از این باغ بری می رسد

 نقدی بر سریال شهریار

ائلمیرا تبریزلی

 اشاره: با توجه به این که در هر قسمت از سریال شهریار  قسمت هایی از تاریخ معاصر ایران تحریف می شود و واقعیات بدیهی نیز در امان نیستند و  هردم از این باغ بری می رسد، نشریه گونش در نظر دارد ستونی ثابت به نقد این سریال اختصاص دهد که در این شماره نقد 3 قسمت پخش شده از این سریال ارائه می شود.

به تازگي سريال شهريار به کارگرداني کمال تبريزي بعد از دو سال تلاش به روي آنتن رفته است.
با توجه به تبليغاتي که روي ساخت و پخش اين سريال صورت گرفته بود اميد بر اين بود که اين سريال بتواند شهريار را بيشتر به ايرانيان بشناساند و با توجه به اينکه کمال تبريزي کارگردان بزرگي است به نظر ميرسيد که بالاخره برخي مسئولان به اين فکر افتاده اند که به فکر شاعران و بزرگان کشورشان باشند و آنها را به همه معرفي کنند. ولي با پخش اولين قسمت معايب بزرگي به چشم خورد که در نوع خود عجيب بود.
ساخت سريال در شرح بيوگرافي افراد بزرگ عموما منسوخ است و بيشتر سريالها در دنيا براي سرگرمي، تبليغات، فرهنگ سازي (و يا تخريب آن) ساخته مي شوند که نشان مي دهد يک سريال نمي تواند بار معنايي و معرفتي مناسبي داشته باشد. در شرح بيوگرافي بسياري از شخصيتهاي معروف و واقعي اثرات زيبايي در قالب فيلم سينمايي در  دنیا ساخته شده که حتي جايزه اسکار نيز گرفته اند. در صورتي که مقصود صرفا معرفي شخصيت و زندگي شهريار بوده بسيار منطقي تر بود که اين کار در سينما صورت مي گرفت تا هم از نظر محتوي پربارتر باشد و هم جنبه معرفي آن نيز محدود به ايران نمي شد. در ضمن شاخ و برگ دادن اضافي و دخل و تصرف و تحريف در تاريخ مهمي چون مشروطه و بعد از آن صورت نمي گرفت.
همچنین برای ساختن یک فیلم یا سریال تاریخی رعایت امانت لازم است. به همین دلیل معمولا پیش از ساخت این کارها، مدت مدیدی صرف مطالعه و شرایط تاریخی و فرهنگی در آن مقطع می شود. به عنوان مثال باید لباس، ظاهر شهر و معماری ساختمانها ، آداب و رسوم مذهبی و... همه در نظر گرفته شود. به خصوص در مورد فیلم هایی با شخصیتهای حقیقی دقت بیشتری لازم است.
از آنجایی که شهریار یک شخصیت معاصر بوده و تاریخ آن دوران نیز به طور کامل معلوم است و امکان مطالعه شرایط فرهنگی آن دوران نیز کاملا مهیاست، انتظار میرفت در این سریال با دقت و حساسیت زیادی شرایط تاریخی و اجتماعی و فرهنگی لحاظ شود.
با توجه به مقدمه فوق به نظر می رسد در ساخت سریال شهریار به هیچ وجه مطالعات کافی انجام نگرفته است. بعضی از اشتباهات به حدی فاحش است که حتی با یک نگاه نیز می توان متوجه آن شد، که از همان قسمت آغازین بیننده آشنا با تاریخ و فرهنگ آن خطه را به شدت آزار می دهد. چند نکته اساسی در این زمینه می توان شمرد:
1) سريال با تولد شهريار که مصادف با سالهاي انقلاب مشروطه است (يعني 1285 شمسي) شروع  ميشود. کساني که شهر تبريز را ديده اند و مي شناسند براحتي مي توانند با توجه به بناهاي قديمي بازمانده از آن دوران مثل خانه مشروطه و بازار تبريز و بافت قديمي شهر که هنوز پابرجاست تفاوت تبريز با آنچه که در سريال نشان داده شده است را بفهمند. تبريز به خاطر اقليم و سابقه شهري داراي بافتي سنگي يا از آجر بهمني (آجر قرمز رنگ) مي باشد در حالي که در اين سريال بافتي کاهگلي مشاهده مي شود که بيشتر شبيه شهرهاي کويري جنوب و مرکز ايران است. نگاه به سوابق تبريز نشان مي دهد که تبريز هيچگاه چنين بافتي نداشته و نمي توانسته داشته باشد.
2) نکته سوال برانگیز دیگر زبانی است که در این سریال انتخاب شده است که مخلوطی آشفته از فارسی با لهجه ترکی و ترکی با لهجه فارسی است. مبنای این انتخاب چه بوده است؟
زبان مردم کل آذربایجان ترکی است که هیچ شباهت یا اشتراکی با زبان فارسی ندارد. شاید امروز به علت تحصیلات فارسی، تعدادی لغات فارسی در بین تحصیل کرده ها استفاده شود ولی مطمئنا در آن زمان مردم با ترکی اصیل و فصیحی صحبت می کردند، کما اینکه حتی والدین ما نیز ترکی را اصیل و تقریبا بدون لغت فارسی صحبت می کنند.
برای انتخاب زبان این سریال چند حالت را می  شد در نظر گرفت. حالت اول را می توان اینطور در نظر گرفت که در دیالوگ های مربوط به مناطق ترک زبان کلا از زبان ترکی با زیرنویس فارسی استفاده شود و در دیالوگهای مربوط به مناطق فارس زبان از فارسی استفاده شود. با توجه به جمعیت کثیر ترکهای ایران، این حالت چندان نیز نامطلوب به نظر نمی رسد.
حالت دوم این است که در تمام دیالوگهای سریال از زبان فارسی استفاده شود. و حالت سوم نیز این است که مانند بسیاری از فیلمهای دنیا مکالمات در زبان اصلی و با زیرنویس شروع شود و زمانی که ذهن بیننده درگیر متن گفتگو شد، زبان تغییر کند، به گونه ای که بیننده درک کند که در واقع کل گفتگو در همان زبان اصلی انجام گرفته و تغییر زبان فقط برای فهم او بوده است.
حالت دوم و سوم، برای مواقعی است که فیلم برای بیننده هایی با زبان واحد، ساخته می شود مناسب است. مثلا در فیلمهای آمریکایی که برای مخاطب انگلیسی زبان ساخته میشود، زبان انگلیسی است و اگر بخواهند شرایط دو زبانه را نشان دهند از حالت سوم استفاده میکنند.
با توجه به اینکه سریال شهریار برای بینندگان درون ایران که نزدیک به 40 درصد از آنها ترک هستند ساخته شده، انتخاب حالت اول معقول تر بود.همانطور که بیننده ترک زبان در تلویزین هزاران فیلم را به زبان فارسی تماشا کرده، بیننده فارس نیز می توانست بخش ترکی را با زیرنویس دنبال کند (حداقل در این مورد خاص).
 حتی اگر این روش را قبول نداشته باشیم و فرض کنیم سریال باید فقط برای مخاطب فارس زبان ساخته می شد، باید یکی از حالتهای دوم و سوم انتخاب می شد. در این حالتها نیز که فارسی جایگزین ترکی می شود، حداقل فضا باید حفظ می شد و فقط زبان برای فهم مخاطب تغییر می کرد. حال ما در سریال شهریار چه میبینیم؟ مخلوطی از ترکی و فارسی که هیچ کدام به فصاحت حرف زده نمی شود. در کجای جهان مردم در نصف صحبت هایشان از یک زبان و در نصف دیگر از زبانی دیگر استفاده می کنند؟
احساسی که از زبان مردم در این سریال به من دست میدهد واقعا آزاردهنده است، چنین است که گویی مردمی بوده اند که به سختی و با لکنت صحبت میکرده اند و خودشان هم در انتخاب تلفظ واژهه ایشان به شدت دچار مشکل بوده اند. آزاردهندگی این احساس ناشی از آن است که این امر با حقیقت زمین تا آسمان فرق دارد. اصولاً هیچ مردمی برای صحبت کردن زبان خودشان دچار مشکل نمی شوند. شاید هم منظور این بوده است که نشان داده شود مردم تبریز با هم با آن لهجه، فارسی صحبت میکرده اند و اصلا ترکی در کار نبوده است؟!!!!
3) مسئله دیگری که باعث ناهمگونی فضای سریال با فضای واقعی آذربایجان میشود، لباس عجیب مردم است. لباس مردان بیشتر شبیه لباس بختیاری هاست، ولی به حال کوچکترین شباهتی به لباس بومی آذربایجان ندارد. در مورد لباس زنان نیز، لباس و حجاب زنان تهران در عصر قاجار انتخاب شده است.
این در حالی است که لباس بومی آذربایجان، هنوز در بسیاری از نقاط آن (به خصوص لباس زنان) رایج است و یافتن آن احتیاج به مطالعات باستانشناسی خاصی ندارد! برای تصور لباس مردم آذربایجان در آن دوران کافی است به عکسهای باقیمانده از دوران مشروطیت نگاهی انداخت. لازم به یادآوری است که شکل چادر زنان در آذربایجان آن دوران کلا متفاوت بوده است. استفاده از روبند توسط زنان در این سریال نیز جای بسی سوال دارد. تا جایی که من میدانم روبند در آذربایجان هیچگاه رایج نبوده است و حداکثر اگر هم رویی گرفته میشده توسط همان چادر یا روسری بوده است.
4) نکته دیگری که باعث می شود احساس نامانوس بودن فضا به انسان دست دهد، روابط و مکالمات درون خانواده و کلا فرهنگ اجتماعی حاکم بر فضای سریال است که باز هم با واقعیت فرهنگ ترکان تطبیق ندارد. مانند برخورد سرد و رسمی بین زن و شوهر، نوع مکالمات بین شخصیتها که حالتی تصنعی دارد. آن قدر فضای این سریال با واقعیت متفاوت  است که من نمیدانم کدام تفاوت را توضیح دهم.
5) اما مهمترین نکته که در این سریال رعایت نشده، امانتداری در مورد مشروطیت به عنوان بخشی مهم از تاریخ ایران است. در این سریال مردم تبریز دچار یاس نشسته بر گذرها، بیتفاوت و ناآگاه نشان داده می شوند. نمی دانم چه بگویم. سازندگان این سریال بیشک به روح تمام آن مردم عادی که شجاعت و از خودگذشتگی قهرمانها را از خود نشان دادند، خیانت کرده اند.

 برای اثبات عدم مطابقت سریال با واقعیت، تنها تفاوت فاحش و مسخره چهره ستارخان نشان داده شده در سریال با صورت گرد و موهای فرفری و سبیل تابیده و کلاه کوتاه بختیاری و هیکل فربه، با ستارخان حقیقی (که عکس وی را همگی دیده ایم) با صورت کشیده، موی خیلی کوتاه، سبیل رو به پایین و پاپاق (کلاه  آذربایجانی) و لباسی که کاملا قالب هیکل برازنده اوست، کافی است.
نمونه دیگر در تحریف مشروطه، دیالوگی است که به  ترکی و با زیر نویس فارسی پخش شد. مضمون آن چنین بود که زنی در تبریز شوهرش را از رفتن به نبرد بازمی داشت و مرد برای راضی کردن او توضیح میداد که اتفاقی نمی افتد و «اگر نروم می گویند بی غیرت است».منظور چیست؟
چگونه در این سریال چنین صحنه ای را می بینیم درحالی که مطالعه تاریخ مشروطه و اسناد باقی مانده نشان می دهد زنان زیادی به صورت مستقیم در جنگ شرکت داشته اند. بعنوان مثال می توان به زینب پاشا را نام برد. حتی سربازی که پس از مجروح شدن معلوم شده بود زن است.
علاوه بر آنها سایر زنان بصورت غیر مستقیم با تحمل سختی ها ناشی از جنگ و قحطی و گرداندن خانواده بدون همسر (که به جنگ رفته بود) و حمایت و تشجیع همسران برادران و پسران خود، به صورت فعالی در مبارزه شرکت داشتند.
نکته دیگر این است که مردم تبریز در آن دوره آگاهانه و از روی آزادیخواهی مبارزه میکردند نه به خاطر ترس از حرف مردم. اصولا چگونه ممکن است با انگیزه ترس از حرف مردم چنان حماسه هایی آفرید؟ حتی چطور ممکن است که با چنین دلایلی حرکتی شروع شود؟  با این جمله شعور، آگاهی، آزادیخواهی، ظلم ستیزی و غیرت مردم آذربایجان زیر سوال رفته و دلیل واهی ترس از حرف مردم منشا مبارزات ملت آذربایجان معرفی شده است. 6) در قسمت آخری که از این سریال پخش شد، صحنه ای است که در خشگناب (محل تولد استاد شهریار) عده ای گرد هم به شاهنامه خوانی می پردازند. آیا هیچ غرض ورزی ای از این آشکارتر می شد؟ که حتی مردم فارس زبان خراسان و شیراز نیز در آن دوره این کار را نمی کردند چه رسد به مردم ترک زبان آذربایجان که قبل از دوران رضا خان حتی مجبور به یادگیری زبان فارسی هم نبوده اند.  نکته جالب دیگر این است که در مراسم شاهنامه خوانی عده ای از حاضران از خواندن شاهنامه احساساتی می شوند و به گریه می پردازند. واقعا کارگردان و فیلمنامه نویس سریال باید توضیح دهند که این صحنه ها را از کجای تاریخ استخراج کرده اند؟
 آخر سخن اینکه کمال تبریزی به عنوان یک کارگردان مطرح سینمای ایران، با ساخت این سریال تمام افتخارات کارنامه درخشان فیلم سازی خود را زیر سوال برد. با توجه به توانایی این کارگردان، نکات مطرح شده را به هیچ وجه نمی توان ناشی از ناآگاهی وی دانست. بنابراین چنین ساختار ضعیف و غرض ورزانه ای هیچ توجیهی ندارد. آیا چنین کارگردانی فقط در قبال دریافت مبلغی این ننگ رابه جان خریده است یا تهدید و فشاری در کار بوده است؟

نوشته شده توسط گونش در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 15:11 | لینک ثابت |
 

شاعر خلق

 میرزا علی اکبر معجز شبستری

 

(چاپ شده در شماره ۳۸ نشریه گونش-۱۹ آذر ۸۶)

ميرزا علي اکبر معجز در سال 1252خورشیدی در شبستر به دنیا آمد. وی فرزند حاجی آقا از تاجران بزرگ شبستر بود. پدر بزرگش حاجی میرزا بابا حاکم شبستر بود. وی دو برادر بزرگتر از خودش به نامهای حسن و حسین داشت که به استانبول رفت و آمد داشتند. میرزا علی معجز در شبستر در نزد شخصی به نام آخوند ملا علی با اصول قدیم تحصیل کرد.
 زمانی که معجز شانزده سال داشت پدرش وفات کرد و او به همین دلیل و به واسطه برادرانش به استانبول رفت. معجز در استانبول حدود 15 سال به کتابفروشی مشغول شد و مطالعات بسیار کرد. در سی سالگی غربت ( استانبول) را ترک کرده و به وطنش شبستر مراجعت کرد و 30 سال در شبستر ماند و برای بیدار کردن مردم با قلم بران خود مبارزه ای پایدار شروع کرد. با اراده و ایمانی محکم در مقابل دشمن غدار انسانها یعنی لشکر جهل ایستاد و در طول سالها به صورت جدی تلاش کرد تا پرده های موهومات و خرافات و کهنگی را یک به یک بدرد و پلیدی ها و زشتی های پشت سر آن را به ملت نشان دهد. برای مثا،ل به این بیتها توجه کنید:

 دورموشام سد سکندر تک گلین مئیدانیمه
 سؤیلورم هل من مبارز آشکار ای دوستان
 معجزین تیغ زبانی چون غلافیندن چیخا
 قهرمان اولسا قاباغیندان قاچار ای دوستان

 در یک جا ( با عنوان جانلی جنازه) خیلی آشکارا و بی امان بعد از حمله به دیو جهالت خطاب می کند:

هر گون او نابیکار جللاد بی امان
 زهر جهالتی تؤکور اعضای میللته
 
شعر معجز از نظر محتوا، برداشت و اسلوب تداوم شعر صابر در شرايط تاريخ و اجتماعي نابسامان و ستمگرانه اي است که معجز زندگي آغشته به شرنگ خود را در آن به سر آورده است. از ويژگي هاي شعر معجز آن است که در شعر او اسلوب تغزل و برداشتهاي هجوآميز و عبرت انگيز با طنز اجتماعي و سياسي مکتب صابر در هم آميخته است. اشعار معجز زباني بسيار روان دارد و نزديک به زبان محاوره است. معجز در بيان احوالاتش مي نويسد : »من ملاحظه کردم که اکثر مردم آذربايجان ترک هستند و فايده اي از اشعار غیر ترکي نخواهند برد. هدفم اين بود که زنان و مردان اشعار مرا خوانده و درک کنند«. معجز بر خلاف ادعای بعضی ها دليل خود از سرودن اشعار ترکي را نه تنها هوس نمي داند بلکه نياز مي داند؛ نياز ملت به فهم پيام وي. او مي داند که اين مردم پيام وي را به زبان خودشان بهتر مي فهمند تا به يک زبان ديگر، ولو اينکه این زبان ديگر زبان رسمي کشور باشد.
نکته ای که در همان سالهای اواخر سلطنت قاجار معجز را متوجه خود می کند توجه به زبان مادری است. در شعر »آنان تعلم ائدن دیلده« به این موضوع اشاره شده:

نه ملاکم؛ نه تجارم؛ نه خان مردم آزارم
متاعیم شعر دور آنجاق اونون دا یوخ خریداری
دیلیم تورکی؛ سؤزیم ساده؛ اؤزوم صحبایه دلداده
منیم تک شاعیرین البت اولار کاسید بازاری
دونن شعریله بیر نامه آپاردیم شاه ایرانه
دئدی »ترکی نمیدانم؛ مرا تو بچه پنداری«
اؤزی تورک اوغلی او اما دئییر تورکی جهالتدور
خدایا مضمحل قیل تختدن بو آل قاجاری
اومیدین کسمه معجز؛ یاز آنان تعلیم ائدن دیلده
گزر بیر ارمغان تک دفترین بیل چین و تاتاری

 در اشعار ترکی و حتی فارسی معجز به سیل عظیمی از ابیات و اشعار بر میخوریم که موضوعش وطن است . معجز در اشعارش به فولکولور آذربایجان نیز زیاد پرداخته و در سخنانش از مطرح کردن آنان برای بیان منظورش بهره برده است.

 

نوشته شده توسط گونش در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 15:5 | لینک ثابت |

 

دؤیمه قاپیمی، دؤیرلر قاپیوی

آتیلا تورک اوغلو

(چاپ شده در شماره ۳۸ نشریه گونش-۱۹ آذر ۸۶)

 

عنوانی که برای نوشته ام انتخاب کرده ام، شاید عنوان خوبی برای یک متن نباشد ولی هر چه فکر کردم عنوان بهتری از این ضرب المثل تورکی پیدا نکردم.
روزنامه همشهری در مورخه 10 / 9 / 86 در صفحه 30 مطلبی در مورد مصادره چهره های شاخص ایرانی توسط کشورهای دیگر در مجامع بین المللی چاپ کرده بود که قلب هر ایرانی را بدرد می آورد. متاسفانه تنها کاری که ما و یا حداقل من می توانم انجام دهم محکوم کردن این اقدامات و درخواست از مسئولان برای پیگیری این موضوع و پیشگیری و جلو گیری از تکرار چنین اقداماتی می باشد.
شاید من ترک، تلخی این اتفاقات را بیشتر از سایر هموطنان حس کنم. ما ترک ها در 85 سال گذشته بارها شاهد چنین اتفاقاتی در مورد مشاهیر و تاریخ خود بوده ایم کاری که متاسفانه امروز هم ادامه دارد.
تحریف در هر زمان و توسط هر کس که باشد محکوم است. همان اندازه ای که برای اماراتی معرفی شدن ابوعلی سینا، عراقی معرفی شدن مانی و تاجیک معرفی شدن رودکی ناراحت می شوم، به همان اندازه از پارسی زبان معرفی شدن استاد شهریار ناراحت می شوم. استاد شهریار افتخار بزرگ آذربایجان هنوز 20 سال از وفات شان نمی گذرد که ایشان را پارسی زبان معرفی می کنند (البته برای همه واضح است که ایشان شاعر پارسی گوی بوده ولی پارسی زبان نبوده است).
آذربایجان نه تنها در 85 سال گذشته شاهد مصادره مشاهیرش بوده، بلکه مشاهیری را امکان مصادره آنان نبوده به نوعی نفی شده اند که نمونه اش نسیمی ، فضولی ، دده قورقود و . . . می باشند که آثارشان را به سختی می توان تهیه کرد و توسط تمامی رسانه های جمعی بایکوت شده اند.
شاید سایر هموطنان در شرایط حاضر بهتر و راحت تر بتوانند رنجی را که آذربایجانی ها در 85 سال گذشته متحمل شده اند، درک کنند. حال آنکه این این عزیزان مرجعی برای اعتراض و پیگیری خواسته های بحق خود دارند در حالیکه آذربایجانی ها این چنین امکانی نداشته و تنها میتوانند نظاره گر این اتفاقات تلخ باشند.
شاید هموطنانمان بعد از تحریف نام خلیج فارس راحت تر بتوانند رنجی را که آذربایجانی ها از تحریف تاریخ و اسامی شهرها و مناطق تاریخی خود می برند، درک کنند. نام هایی بعضی از آنها فراموش شده اند و ضربه جبران ناپذیری از این لحاظ بر پیکره فرهنگ و تاریخ آذربایجان وارد شده است. آثار این ضربه تا حدی است که جبران آن سخت و حتی نا ممکن به نظر می رسد.
 آیا می توان هموطنان مان را به خاطر اعتراض نسبت به تحریف نام خلیج فارس معتصب و یا هر چیز دیگر نامید؟ این اعتراضات نه به خاطر تحریف یک نام، بلکه به خاطر تحریف یک حقیقت، ارزشمند و در عین حال قابل احترام است و تمامی اعتراضاتی که به خاطر تحریف حقیقت صورت می گیرد قابل احترام و قابل پیگیری است. اعتراضات ما آذربایجانی ها نیز مشمول این مورد می شود.
به امید روزی که تمامی انسان ها به حقوق مادی و معنوی همدیگر احترام بگذارند. در پایان این حدیث گوهر بار را یاد آور می شوم:
 «آنچه را که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران  هم مپسند»


نوشته شده توسط گونش در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 15:0 | لینک ثابت |
 

از سوی یونسکو صورت پذیرفت
اعلام سال ۲۰۰۸ بعنوان سال زبان ها 

(چاپ شده در شماره ۳۸ نشریه گونش-۱۹ آذر ۸۶)

خبرگزاری مهر: کوئیچیرو ماتسورا، دبیرکل سازمان یونسکو به مناسبت نامگذاری سال ۲۰۰۸ به نام »سال جهانی زبان ها« پیامی را به تمام کشورها ارسال کرد.
به نقل از یونسکو، مجمع عمومی یونسکو سال ۲۰۰۸ را سال جهانی زبانها نامگذاری کرد و به دنبال آن دبیرکل این سازمان (کوئیچیرو ماتسورا) نیز پیامی را صادر کرد. در بخشهایی از این پیام آمده است:
»این سازمان با درک چالشهایی که احتمال دارد علوم انسانی در آینده با آنها مواجه شود، حیات زبانها را کاملا ضروری دانسته است. زبان نشانگر هویت افراد، گروهها و اقوام و نیز عامل راهبردی توسعه ارتباط میان مردم جهان به حساب می آید.
تفاوتهای فرهنگی وابستگی زیادی به تفاوتهای زبانی دارد که ما بارها در برنامه ها و مجامع مختلف این موضوع را یادآور شده ایم. اما در فضایی که زبانها نسل به نسل انتقال می یابند،۵۰ درصد از ۷۰۰۰ زبان رایج دنیا رو به نابودی می روند. یک چهارم این زبانها در مراکز و محیطهای آموزشی تکلم و تدریس می شود که بیشترشان کاربردی نادر دارند. اما هزاران زبان دیگر که هر روزه بر زبان مردم جاری است، در مکانهای آموزشی و فضای نشر و رسانه مورد استفاده قرار نمی گیرد. 

نوشته شده توسط گونش در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 14:57 | لینک ثابت |
 

 

سرمقاله

 نکاتی راجع به تریبون آزاد دانشگاه علم و صنعت

سینا جهانبخش

(چاپ شده در شماره ۳۸ نشریه گونش-۱۹ آذر ۸۶)

 


تریبون آزاد دیروز با تلاش بی شائبه و بی وقفه دوستان شورای صنفی با شکوه هر چه تمام تر برگزار شد و جای دارد از همه این دوستان بالاخص آقای حمید صحرایی به خاطر زحماتشان تشکر کنم. در این نوشته قصد دارم به دو موضوع اشاره کنم که هر دو به گونه ای به تریبون آزاد دیروز مربوط می شوند .
مورد اول، بخشی از سخنانم است که در تریبون آزاد بیان کردم و در این نوشته می خواهم آن را باز تر کنم. همانگونه که دیروز هم گفتم من به عنوان عضو کوچکی از حرکت ملی آذربایجان و جنبش دانشجویی آذربایجان، اعلام می کنم که ما حاضریم با هر گروه و جنبشی که مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون اساسی را قبول کند و در راستای تحقق واقعی آن ها گام بردارد همبستگی و همکاری داشته باشیم. حرکت ملی آذربایجان هیچگاه خود را از سایر جنبش ها اعم از جنبش زنان، جنبش کارگران و ... جدا ندانسته و به آرمان های تمام آنها احترام می گذارد.
 اما متاسفانه گروه هایی وجود دارند که داعیه طرفداری از حقوق بشر و اجرای نص صریح قانون اساسی را دارند اما وقتی به خواسته های بحق فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ملت آذربایجان می رسند، حق و عدالت را قربانی چیزی که به زعم خود مصلحت می پندارند می کنند. همین گروه ها هستند به بایکوت و نادیده گرفتن حرکت ملی آذربایجان و فجایعی که بر سر فعالین این جنبش می آید می پردازند و با اعمال تفرقه افکنانه خود دیوار بی اعتمادی بین حرکت ملی و سایر جنبش ها به وجود می آورند.
نشریه گونش آماده است به تمام گروه های منتقد دانشجویی دانشگاه که حاضر نیستند حقیقت و عدالت را فدای مصلحت های خیالی و تعصب های کور کنند دست همکاری بدهد. ان شاا... در آینده ای نزدیک فعالیت هایی در این زمینه انجام خواهیم داد. مسلما هدف یک رنگ شدن نیست، زیرا اختلاف نظرهایی در این بین وجود خواهد داشت که بیشترشان عادی و جزو ذات گروه های سیاسی است. آنچه مهم و مد نظر است این است که این دیوار بی اعتمادی که اتفاقا دو طرفه هم هست از میان برداشته شود.
مورد دوم، نقدی است بر تریبون آزاد دانشجویی دیروز. در تریبون دانشجویی دیروز مهم ترین خواسته دانشجویان استعفای مدیریت بود که از زبان بسیاری از دانشجویان شنیده شد. حال سوال اینست: »آیا واقعا تمامی مشکلات فعالین دانشجویی و دانشگاه با استعفای مدیریت فعلی مرتفع می شود؟«  همانطور  که خودشان می گفتند و ما هم می دانیم آقای جبل عاملی رییس انتصابی دانشگاه هستند و رییس بعدی هم که بعد از استعفای احتمالی (و نامحتمل) دکتر جبل عاملی خواهد آمد، بی هیچ شکی انتصابی خواهد بود. حال سوال من از کسانی که خواستار استعفای آقای جبل عاملی هستند این است که چه تضمینی وجود دارد که مدیریت انتصابی بعدی بهتر از آقای جبل عاملی باشد؟  ایضا چه تضمینی وجود دارد تیم مدیریتی رادیکالتری بعد از استعفای دکتر جبل عاملی سر کار نیاید؟ به نظر من ما به جای خواسته های احساسی و لحظه ای، که عقلانیت کمتر در آن ها راه دارد می توانیم با تصمیمات عقلانی و ایستادگی در برابر مدیریت فعلی و  اعتراض به هر تصمیم و عملی که بر خلاف قانون از سوی مدیریت صورت می گیرد نتیجه بهتری بگیریم؛ کاری که متاسفانه در این دانشگاه کمتر مشاهده می شود .   

نوشته شده توسط گونش در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 14:53 | لینک ثابت |

 

جناب آقای دکتر!

                                                                                               امضا محفوظ

(چاپ شده در شماره ۳۷ نشریه گونش-۴ آذر ۸۶)

 

 

"هرگز نمی­توان کسی را به اسارت درآورد بی آنکه او را تحقیر کرد."

خطاب به استاد محترم، جناب آقای دکتر جعفری:

آقای دکتر: شاید تعجب کنید اگر بدانید این نامه برای چیست؟

گهگاه شنیده می­شود که هموطنان ترک یا آذربایجانی یا آذری یا خارجی یا هر چه که مارا به آن اسم بخوانید را مورد الطاف خود قرار داده و سیل کوبنده ای از هجو و هزل را نثار ما می­کنید. مرحبا! کلاس درستان را چه زیبا اداره می­کنید. برای تلطیف فضای علم و درس و مدیریت شاید گاهی طنر و هجو و مسخره کردن نیز لازم باشد. البته این تصویر آن چیزی نبود که از شما انتظار داشتیم. شاید آن صورت محزون و محاسن و رفتار متدین جنابعالی باعث شده که قبلا جور دیگری راجع به شما بیاندیشیم. فردی که اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکرش معروف است به ترک نشدن.

آقای دکتر جالبست! شما که شما که مهندسین ومدیران آینده این آب و خاک را تربیت می­کنید چه رندانه چه رندانه در عمق وجودشان تئهین به هموطنان غیر هم­نژاد، غیر هم­زبان و غیر هم_فکرشان را تزریق می­کنید. آقای دکتر دست مریزاد! بالاخره یک مدیر وطن­پرست و لایق که جنابعالی استادش بوده اید باید بداند چگونه زیردستان غیر خودی را بکوبد و به قول رفقا "سوار آسانسور ترقی گردد"!

اما برای من سوال است که چرا من نوعی به عنوان یک ترک، یک آذربایجانی، یک آذری یک ایرانی یک انسان مورد توهین و تحقیر آنهم در مکان مقدسی چون کلاس درس دانشگاه قرار بگیرم؟ آنهم از طرف استاد خودم؟ و به خاطر ترس از عاقبت کارمنتوانم اعتراض بکنم.

آقای دکتر جعفری: سر کلاستان بچه­های ترک کم نیستند. خبرها زود می_پیچد. فکر می­کنید آیا سکوت نشان از این دارد که هیچگاه آب از آب تکان نخواهد خورد؟

آقای دکتر: رهبر انقلاب امسال را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام گذاری کردند. دولتیان هم این را در بوق و کرنا کردند و چه سمینار ها و همایش ها برگزار نشد. اما نتیجه کار این شد که روز به روز دایره حقوق ملیت های ایرانی اعم از ترک و کرد و بلوچ و عرب و ... تنگ تر و تنگ تر می شود. بازداشت گسترده فعالان، کارشکنی در فعالیت گروه های دانشجویی، به تعطیلی کشاندن مطبوعات غیر فارسی- و آخر از همه تحقیر. تحقیر مداوم از همه سو همه کس، حتی شما!

جناب آقای دکتر: روندی که در پیش گرفته­اید جز شعله­ور کردن آتش نفرت و کدورت و تفرقه­افکنی عاقبت دیگری ندارد. مسخره فرزندان بابک و ستارخان زیبنده جنابعالی نیست. سوال من اینست که در این اوضاع و احوال بحرانی، شما با این کارتان چه هدفی دارید؟ می خواهید چه چیزی را ثابت کنید؟

آقای دکتر: خرداد 85 را به یاد دارید؟ فراموش نکنیم خرداد خونین پارسال به خاطر چند کاریکاتور مسخره که در یک روزنامه جمعه که در سطح محدود منتشر می­شود اتفاق نیافتاد، این انباشت خواستها و بغض فروخورده و زخم کهنه آذربایجان بود که سرباز کرد. آذربایجان همیشه و در طول تاریخ به زبان خود و فرهنگ خود و هویت خود وفادار بوده و خواهد بود و لودگی ها و خوشمزگی ها که سهل است حتی  چکمه های ارتش جنایتکار شاهنشاه آریامهر هم نتوانست این گنج را پایمال کند. در این میان فقط رو سیاهی است که برای زغال می­ماند.

هیچگاه خرداد 85 از اذهان ملت زخم خورده آذربایجان پاک نخواهد شد. مهرورزی دولت که به جای فرونشاندن بحران خود بحران آفرینی کرد و با به خشونت کشاندن و برخوردهای خشن و بازداشت­های فله­ای و مشت آهنین به استقبال جوانانی رفت که تربیت شده خود نظام بودند و چه راحت انگ تجزیه­طلب و مزدور به آنان زده شد.

جناب دکتر: تجزیه طلب کسی است که اسم خود را مسلمان می­گذارد ومقابل بی عدالتی و ستمی که به آذربایجان و آذربایجانی می­شود بی اعتنایی می کند. خوب می­دانید که از نظر وضع اقتصادی و توسعه اقتصادی استان های ترک نشین به چه وضعی افتاده­اند.

جناب آقای دکتر جعفری: کاش خبری از آمار و ارقام مهاجرت نیروی کار و شخصی از آذربایجان داشتید. شاید که به جای مسخره آذربایجان و آذربایجانی، دلتان برایشان می­سوخت.

حقیقت این است که کارد به استخوان رسیده. نمی توانیم از سویی شاهد به تاراج رفتن فرهنگ و زبان غنی خود باشیم و از سوی دیگر دست­های پیدا و نهان از لحاظ اقتصادی و سیاسی تضعیفمان کنند.

آذربایجانی به خاطر ترک بودنش، نباید شهروند درجه دو یا سه این کشور باشد. آذربایجانی حق دارد به حق و حقوق خود برسد.آذربایجانی به عنوان یک ایرانی حق دارد از شانس برابر استفاده از توسعه منطقه خود برخوردار باشد.

جناب آقای دکتر: سخن آخر اینکه طنازی ها و بذله کویی های هزل آمیز جنابعالی ما را به طرز نامیمونی به یاد خاطرات خرداد 85 می اندازد. جزو کسانی نباشید که به این بشکه باروت جرقه انفجار می­زنند، شما را زیبنده نیست.

به یاد داشته باشیم که آذربایجان تنها در مواقع بحرانی سر ایران نیست، آذربایجان سر ماندگاری ایرن است.

ناموس میهن، تاکنون به غیرت آذربایجان از گزند دشمنان چرکین نهاد در امان مانده و لاغیر.

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط گونش در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 14:48 | لینک ثابت |
 

 نفرین بر تو!

آتیبلا تورک اوغلو

(چاپ شده در شماره ۳۷ نشریه گونش-۴ آذر ۸۶)

هفته دانش آموز با مناسبتها و مراسمهای مختلف بر گزار شد در مورد شان دانش آموز و مسائل دانش آموزان گفتند و شنیدیم اما حرف دل بسیاری از دانش آموزان ایرانی در هیچ جا بیان نشد کسانی که در حق آنان اجحاف زیادی روی می دهد. برای همین تصمیم گرفتم این متن را بنویسم. این متن را از طرف تمام کودکان 7 ساله ای می نویسم که وقتی برای اولین بار نوشتند   »آب« نمی دانستند آب یعنی چه ! ! ! این متن را از طرف تمام کودکان 7 ساله آذربایجان می نویسم.
نفرین بر تو
نفرین زمین و زمان بر تو
نفرین کون و مکان بر تو
تو را لحظه لحظه عمرم نفرین خواهم کرد
تو را تا دم مرگ نفرین خواهم کرد
تو را تا قیام قیامت نفرین خواهم کرد
نفرین بر تو ای اولین معلم من
تو ارزشمندترین چیز هستی مرا از من گرفتی
تو چیزی از من گرفتی که برای آن جایگزینی نیست
در مقابل چیزی به من دادی که هیچ انس و الفتی با من ندارد
تو زبان مادریم را ازمن گرفتی                                   
و هویتم را از من گرفتی                             
نفرین بر تو   نفرین بر تو 

 

نوشته شده توسط گونش در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 12:54 | لینک ثابت |

دستگیری  گسترده فعالان حرکت ملی

سینا جهانبخش

(چاپ شده در شماره ۳۷ نشریه گونش-۴ آذر ۸۶)

بعد از جریانات خرداد 85 ، حرکت ملی آذربایجان شرایط جدیدی را تجربه می کند. دستگیری های گسترده و کور در این جریانات که نزدیک ده هزار نفر توسط حکومت دستگیر شدند، شوک بزرگی بر حرکت ملی وارد کرد و در عین حال حرکت ملی را وارد فاز جدید کرد؛ اما با توجه این که دستگیری های کور اعتراضات جهانیان را به دنبال داشته و نمی تواند به عنوان یک سیاست کلی تعریف شود، حکومت در ماه های اخیر به دستگیری های هدفدار دست زده است و کسانی که در حرکت ملی تأثیر گذار هستند  دستگیر می کند و از ارتباط آنان با سایر فعالان جلوگیری می کند.
این نوع دستگیری به حدی رسیده که به جرأت می توان گفت تعداد فعالان قدیمی، تاثیرگذار و شناخته شده حرکت ملی که دستگیر نشده اند کمتر از انگشتان دو دست است. جالبست که در دستگیری های فله ای که در برخی از مراسم ها صورت می گیرد، کسانی که فعالیت هایی چون انتشار کتاب و  کارهای فرهنگی می پردازند تا مدت ها در بازداشت به سر می برند و افرادی که این گونه فعالیت ها در کارنامه شان دیده نمی شود بسیار راحت تر آزاد می شوند.
بنابراین به نظر می رسد که سیاست حکومت این است که با دستگیر کردن تئوریزیسین ها و مغزهای متفکر و افراد فراجناحی حرکت ملی آذربایجان، علاوه بر تضعیف حرکت ملی، باعث سردرگمی سایر فعالان شوند.
علاوه بر دستگیری ها، فضایی سنگین نیز در خارج از زندان از سوی حکومت بر حرکت ملی آذربایجان تحمیل شده است.  به گونه ای که فعالانی هم که دستگیر نشده اند، هر روز مورد تهدید و آزار و اذیت قرار می گیرند، از تهدید به دستگیری گرفته تا تهدید به اخراج از کار.
نمونه بارز برخوردهای شدید امنیتی با حرکت ملی، مراسم بزرگداشت ستارخان در هفته قبل بود . هر ساله در سالگرد شهادت ستارخان ، سردار ملی آذربایجان، مراسمی بر سر مزار آن بزرگوار برگذار می شود، اما امسال کسانی که برای بزرگداشت او بر سر مزار او رفته بودند با صحنه های عجیبی مواجه شدند.
دور تا دور مزار ستارخان داربست کشیده شده بود. در مراسمی که توسط دولت با عنوان بزرگداشت سردار ملی اجرا می شد، تواشیح و زیارت عاشورا خوانده می شد! بر روی مزار شهید شیخ محمد خیابانی هم که مراسم سال قبل بر سر آن انجام شد، میز بزرگی قرار داده شده بود و بر روی آن عکس های دوران مشروطه به نمایش درآمده بود!تعداد بیشماری از نیروی انتظامی، اطلاعات (و حتی به گفته یکی از دوستان بازپرسان زندان اوین) نیز در داخل و اطراف حرم شاه عبدالعظیم حضور داشتند و اطراف حرم را کاملا محاصره کرده بودند به گونه ای که می شد تخمین زد که نیروهای امنیتی به راحتی پنج برابر برگذارکنندگان مراسم بودند. بنابراین مراسم برگذار نشد. نکته قابل تامل اینست که در این روز بیش از 30 نفر بدون دلیل و فقط به خاطر راه رفتن در حرم شاه عبدالعظیم دستگیر شدند.
با وجود این همه فشار، افراد و گروههایی که با تشبیهات خنده آوری چون »ستارخان رستم مشروطه« (حتما فردا می خواهند بگویند ستارخان از شاهنامه الهام گرفته بود!) در صدد مصادره افتخارات ملی آذربایجان هستند، با بایکوت کامل اخبار مزار ستارخان و دستگیری های گسترده فعالان حرکت ملی آذربایجان، قصد پنهان کردن حقایق را دارند. اینان ادعای طرفداری از حقوق بشر و آزادی بیان دارند، اما وقتی به آذربایجان و فعالان آن می رسند همه چیز را فراموش می کنند.

نوشته شده توسط گونش در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 12:50 | لینک ثابت |

حرکت ملی آذربایجان و حقوق بشر

آيناز هونتاي

(چاپ شده در شماره ۳۷ نشریه گونش-۴ آذر ۸۶) 

اشاره: اين مطلب را به بنيانگذار حقوق بشر در آذربايجان يعني به مبارز نستوه و وکيل ملي آذربايجان آقاي صالح کامراني تقديم مي کنم. چون ايشان تنها کسي بودند که در دنيا براي اولين بار از پايمال شدن حققوق بشر در آذربايجان سخن گفتند و این بحث را جهاني کردند.
ملت از نظر حقوقي گروهي از مردم را گويند كه داراي فرهنگ مشخصي هستند. با توجه به اين تعريف، عوامل عيني پيدايش ملت را مي توان در اشتراك زبان، تاريخ يا سنت هاي مشترك و... مشاهده كرد. اين تعاريف و عناصر ياد شده در آن ما را مصمم مي كند كه مردم آذربايجان را نه فقط به عنوان يك گروه قومي بلكه بعنوان يك ملت بشناسيم و سپس حقوق ويژه آن ملت را نيز محترم شماريم. البته اين مطلب نبايد اين شائبه رادرذهن ايجاد كند كه مردمي كه داراي زبان و تاريخ و... جداي از ديگران هستند ولي هنوز به عنوان يك ملت شناخته نشده اند، داراي حقوق مشخص نيستند، بلكه مسلماٌ داراي حقوق مشخص معيني هستند كه بايد محترم شمرده شوند.
حال ببينيم حقوق بشر يعني چه و به چه معناست؟ در يك جمله مي توان حقوق بشر را در »حفظ و تامين قانون كرامت ذاتي انسان« دانست.
حقوق بشر، جزئي از ارزشهاي مطلق بشريت است چرا كه مبين ارزش در نفس خود است. همه انسانها آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند و چنانكه در ماده ۲ اعلاميه جهاني حقوق بشر اشاره شده »هر كس مي تواند بدون هيچگونه تمايز مخصوصا از حيثيت و نژاد، رنگ، جنس، زبان و مذهب، عقيده سياسي يا هرعقيده ديگر از تمام حقوق و كليه آزادي هايي كه در اعلاميه حاضر ذكر شده است ؛ بهره مند گردد«. پذيرش و به رسميت شناختن كرامت ذاتي انسان و حقوق برابر و انفكاك ناپذير خانواده انساني، همانا بنياد آزادي، عدالت و صلح در جهان است. بايد بر اين مساله تاكيد داشت كه حقوق بشر به گونه اي كه مجرد و انتزاعي در ذات هر فرد انساني نهفته و موجود است و هيچكدام از ملل جهان، دولت ها و سازمانهاي بين المللي و ايالتي و حتي سازمان ملل متحد نمي تواند اين حقوق را ايجاد كند، بلكه آنها موظف اند اين حقوق را كه از پيش به افراد بشر تعلق داشته محترم شمارند. چنانچه در تعريف ملت اشاره شد، هر ملتي داراي فرهنگ مشخصي است كه اين مساله هويتي جدا از ديگر فرهنگ ها را به او مي بخشد، به هر حال براي رسيدن به عدالت و صلح و آزادي و پيدايش عيني آن در جامعه بايد معتقد بود كه هويت فرهنگي نيز في نفسه داراي ارزش است. البته براي تفكيك در ادامه بحث لازم است كه بگوييم هويت فرهنگي درسطح بزرگتري مثل كشور نيز وجود دارد. در اين حالت اعتقاد به برتري صرف حقوق بشر و یا هويت فرهنگي کشور، آنها را در مقابل يكديگر قرار مي دهد و از اين طريق هر كدام به بهانه اي كه آن يكي را رد مي كند، ممكن است حقوق بشر را ناديده بگيرد، كه البته بحث ما در اين مقاله به اين حالت اختصاص نمي يابد، بلكه به دنبال شناسايي حقوق بشر براي يك هويت فرهنگي ملي (در سطح ملت آذربايجان) هستيم.
مشخصا در مورد مشكل بالا، يكي از راه هاي دستيابي به تفاهم توصيه موضع خود يا تكيه بر هنجارها يا ارزشهايي كه مقبوليت عام دارند تا از اين طريق دو ديدگاه را به هم نزديك كرد. اين تعامل بايد در سطح هويت فرهنگي ملت آذربايجان وحقوق بشر نيز  باشد تا به تفاهم رسید. ذكر اين نكته لازم است كه حالتي پنهان وجود دارد كه مي تواند هويت فرهنگي كشوري، نخواهد هويت فرهنگي ملتي را قبول كنند كه اين خود نقض آشكار حقوق بشر مي باشد. بطور كلي معتقديم كه هويت هاي فرهنگي در هر سطح با حقوق بشر به آن معني كه هست و اشاره شد، تناقض ندارند و حتي در راستاي اهداف يكديگر و در راه تكامل يكديگر نيز گام بر مي دارند ولي وقتي پاي هويت فرهنگي كشوري به ميان مي آيد، اوضاع فرق مي كند و آن شرايط نا مطلوبي كه نبايد، پيش مي آيد.  به همين دليل اوضاع جهاني به گونه اي است كه نمي توان روزي را به ياد داشت كه در آن انساني به خاطر عقيده سياسي يا مذهبي يا به دلايل ملي ونژادي، زنداني، شكنجه، تبعيد و يا حتي ترور نشده باشد.
و با وجود آنكه سازمان ملل متحد در راس فعاليت هاي جهاني خود پيگير جدي اجراي حقوق و آزادي هاي اساسي در سطح بين المللي بوده است، ناديده گرفتن و حتي مخالفت با آن به دستاويزي براي دولت ها و برخي اعتقادات ملي و ديني به بهانه نيست گرايي فرهنگي مبدل شده است. به هر حال بايد قبول كرد كه امروزه حاكميت مطلق از حوزه زماني فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي به حاكميت نسبي تبديل شده است ودر فرايند جهاني شدن بايد اين حاكميت نسبي را پذيرفت و به سمت هماهنگ سازي پيش رفت، بنابراین نه تنها وظيفه ملت آذربايجان بلكه اين وظيفه همه اين فرهنگ هاست كه در اين مسير فرهنگ خود را با بقيه فرهنگ ها تطبيق دهند و يا نقاط مثبت فرهنگشان را تزريق كرده از ديگر فرهنگ ها پذيرش كنند، اما بايد در اين فرايند سعي شود تا نقاط منفي فرهنگ ها سامان داده شود.
ولتر مي گويد: »شخصيت، اخلاق، آداب ورسوم واستعدادهاي اصلي و حتي عيب هايي را كه موجب تمايز ملتي از ملت ديگر مي شوند، نبوغ آن ملت مي نامند«. درست است كه بايد پي به نبوغمان ببريم وآن را تقويت كنيم ولي بايد در عين حال آن را تعديل و هماهنگ سازيم. وقتي يك ملت به علت سركوب شدن آرزوها و آمالش، به فقدان هر گونه غرور نژادي و ملي، و هرگونه اعتماد به نفس و به علت های دیگر در معرض اين خطر قرار مي گيرد كه در تاريخ فراموش شود چاره اي جز متوسل شدن به ناسيوناليسم  براي او باقي نمي ماند و مي خواهد از اين راه به حقوق برسد. ولي مطمئنا اگر بر مبناي كرامت انساني با آن ملت برخورد شود، حقوق مسلم او در همه ابعاد و زمينه ها كه نمود آن را مي توان در اعلاميه جهاني حقوق بشر ميثاق بين المللي حقوق مدني وسياسي و ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و... مشاهده كرد به رسميت شناخته شود ومورد احترام قرار گيرد، هنجارها و فرهنگش را محترم شمارند، در آن صورت است كه فرهنگ گفتوگو و هماهنگ سازي فرهنگ ها امكان پذير خواهد بود.
»كلود لويي اشتراوس«،  انسان شناس اجتماعي فرانسوي معتقد است : »سهم واقعي يك فرهنگ نه درابداعات و نوآوريهايي است كه به تنهايي پديد مي آورد، بلكه در تفاوت داشتن آن با ديگر فرهنگ هاست«. و باز مي گويد: »در تمدن جهان چيزي جز ائتلاف جهاني فرهنگ ها نمي تواند باشد. فرهنگ هايي كه هر يك اصالت خود را حفظ مي كند«. اشتراوس همچنين با تاكيد بر حفظ اصالت فرهنگ ها و نژاد ها و حفظ هويت و تمايزشان به تكامل آنها از طريق تعادل معتقد است. مشخصا اين فرهنگ هاي متفاوت هر يك با حفظ تمايزشان داراي دو حقوق ويژه مي باشند و نبايد آن حقوق را به بهانه هاي واهي چون تاكيد بر تثبيت فرهنگي و ناسازگاري اصول كلي حقوق بشر با سياستهاي داخلي و خارجي دولت هاي ملي و ديني از آنها سلب كرد.
زماني كه حقوق ذاتي انسان اقتضا مي كند، وقتي كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاقهاي بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و مدني و سياسي به اين مساله اذعان داريم، وقتي كه روح بشر آزاديخواه است، آيارواست در اين شك كنيم كه: »هر كس حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد«، »همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون برخوردار شوند«، »هركس حق آزادي عقيده و بيان دارد«، »هركس حق دارد، آزادانه مجامع و جمعيت هاي مسالمت آميز تشكيل دهد« ،»كليه ملل داراي حق خود مختاري هستند، به موجب حق مزبور ملل وضع سياسي خود را آزادانه تامين مي كنند«، آيا در اينكه حق زندگي از حقوق ذاتي انسان است، شكي وجود دارد؟ مسلم است كه جواب هر عقل سليمي منفي است.
نمي توان يك لحظه را نقطه عطف دانست.  تغيير و دگرگوني به سمت مطلوب در يك لحظه ميسر نمي شود، بلكه بايد بستر آن را فراهم كرد، از اقدام هراسي نداشت، از قبول مسئوليت نترسيد و با تعيين هدف و حركت در مسير آن،  مي توان به حقوق مسلم دست يافت، آن زمان رسيدن به حقوق ويژه را مي توان نقطه عطف دانست. پس حتي اگر به قيمت فداي امروزمان هم شده، بياييد در جهت ایجاد فردایي بهتر برای ملتمان بكوشيم.

 

نوشته شده توسط گونش در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 12:47 | لینک ثابت |

 

ستارخان، ستارخان است

آتیلا تورک اوغلو

(چاپ شده در شماره ۳۷ نشریه گونش-۴ آذر ۸۶)

25 آبان سالروز شهادت سردار ملی آذربایجان  "ستارخان " موجب شد همه در مورد این بزرگ مرد آذربایجان قلم فرسایی کنند و آنچه که در ذهن داشتند را به دیگران عرضه کند اما در این میان عده ای از دوستان در نشریه " خانه متروک " مقاله ای چاپ کرده بود که لازم دانستم چندین نکته به ایشان یاد آوری کنم.

1) این دوستان در ابتدا و انتهای مقاله از اشخاصی نام می برند که موجودیت تاریخی نداشته اند و تنها زاید تشرحات ذهنی یک شاعر می باشند و همچنین از شخصی نام می برند که سر دسته دزدان بوده و سپس به عیاران می پیوندد و سر سلسله جریاناتی می شوند. حال سوال اینجا است که آیا این دوستان شخصیتی در خور توجه برای مقایسه با سردار ملی آذربایجان نداشته اند که ایشان را در ردیف اشخاصی چون یعقوب لیث صفاری قرار داده اند و یا جانفشانی های ایشان را با اقدامات کسانی که هیچ گاه وجود خارجی نداشته اند هم ردیف قرار می دهند. احتمالا این دوستان هیچ گاه زحمت مطالعه تاریخ آذربایجان را به خود نداده اند تا قهرمانانی همچون بابک ، کوراغلو و محمد خیابانی شناخته و برای مقایسه میزان معتبری بدست آورند (متن قابل اصلاح)
2) نویسنده محترم سر مست از خدماتی که سردار ملی آذربایجان برای ایران انجام داده است مکررا ایشان را سردار ملی ایران می نامند . نمی دانم این لقب را چه کسی و یا کسانی به ایشان داده اند اما این را میدانم که ستارخان سردار ملی آذربایجان است. اگر ایشان سردار ملی ایران است لطفا نویسنده محترم جواب دهند چرا و به چه علتی روزنامه های پایتخت ( البته اسم کاغذ پاره برازنده تر است ) ایشان را دزد ، یاغی و بی سواد می نامند ! ! ! کدام ایرانی به خاطر این اهانت ها اعتراض کرد. چرا حضور بر سر مزار ایشان جرم  محسوب میشود و کسانی که روز 25 آبان بر سر مزار این بزرگ مرد حاضر می شوند با اتهاماتی همچون جدایی طلب ، آشوبگر ، عامل بیگانه و . . . روبرو میشوند.( روز 24 آبان امسال سی تن از آذربایجانی هایی که برای حضور بر سر مزار سردار ملی آذربایجان به حرم شاه عبدالعظیم (ع) رفته بودند دستگیر شدند)
3) نویسنده محترم در بخشی از مقاله خود از کسروی به عنوان شادروان یاد می کند. این جمله به اندازه اسم مقاله ایشان عجیب و غریب است. کسروی ، کسی که توسط فدائیان اسلام  اعدام انقلابی شد مزدور تمام عیار دربار پهلوی بود و برای رضایت این خاندان منهوس، درمقاله ای منکر وجود امام عصر (عج) میگردد. لقبی جز ملعون برازنده کسروی نیست.
4) بر خلاف نظر نویسنده سردار ملی آذربایجان آزادی را برای تمامی مسلمین و در راس آنها ملت آذربایجان می خواستند ایشان هیچ گونه رغبتی برای حضور در پایتخت و حتی مجلس نداشتند و همیشه خواهان ماندن در دیار خود ، آذربایجان و در کنار ملت آذربایجان بودند.
در پایان شاید لازم باشد یادآوری کنم که خدماتی که سردار ملی آذربایجان برای ایران انجام داد غیر قابل توصیف است و در مقابل رفتاری که قبل و بعد از شهادت ایشان، با این شخصیت تاریخی صورت گرفت به هیچ وجه برازنده ایشان نبود و ساکنین پایتخت چه در آن زمان و چه در حال حاضر میزبان خوبی برای سردار ملی آذربایجان نبودند(در مراسم سالگرد شهادت ایشان هیچ غیر آذربایجانی بر سر مزار ایشان  حاضر نمی شود). اما دردناکتر از همه رفتاری است که با ملت سردار ملی انجام می شود ملت آذربایجان علی رغم جانفشانی های بسیار که در هر برهه از تاریخ ایران انجام داده اند ، در 85 سال اخیر شاهد شدیدترین  اهانت ها بوده اند این اهانت هااز طرف کسانی صورت می گیرد که اگر جانفشانی های سردار ملی آذربایجان و همرزمان آذربایجانیش نبود هنوز در بالای شاخه ها تشریف داشتند و شاید تا کنون دمکراسی ، مجلس و دولت منتخب برای آنها معنی و مفهومی پیدا نکرده بود. اهانت هایی که اخیرا به خود شخص سردار نیز صورت می گیرد و نمونه بارزش چرندیاتی بود که در خرداد سال 85 در کاغذ پاره شرق به چاپ رسید.


آتیلا تورک اوغلو       

نوشته شده توسط گونش در دوشنبه 19 آذر1386 ساعت 16:23 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar