19 اردیبهشت روز دانشجوی آذربایجانی
ایلقار مرندلی
چاپ شده در شماره ۳۴ گونش - ۱۹/۰۲/۱۳۸۶ (روز دانشجوی آذربایجانی)
بی شک نهضتی که به نام حرکت ملی آذربایجان شناخته میشود، مرهون دانشجویانی است که بی ادعا پا در وادی آرمانهای خود گذاشتند و بدون توجه به تقسیم قدرتی که در جاهای دیگر انجام میگرفت از منافع و سعادت ملی آذربایجان صحبت نمودند. گفتگویی که گاه به فریاد تبدیل میشد و نتیجهاش ذوب شدن تدریجی یخهای 70 ساله سکوت و بایکوت بود. نتیجهای که بیش از 15 سال طول کشید تا ندای »هارای هارای من تورکم« از خیابانهای تبریز، ارومیه، زنجان و اردبیل و به طبع آن شهرهای دیگر طنین انداز شود. دانشجویان به فراخور حال و هوای دوران دانشجویی خود جوش و بی رهبر کار می کنند آنها ضمن مبارزه با عرف گرایی و مصلحت پرستی با وارد نمودن اندکی تخیل به حوزه سیاست تمامی معادلات سیاسیون را بر هم می ریزیند. سال گذشته تحولی عظیم در حرکت ملی آذربایجان رخ داد این تحول می تواند آغاز یک نهضتی با شکوه و تجربه نگر باشد و می تواند باعث سرمستی و غافل شدن گردد. بی شک عده ای در تلاشند تا دومی بر اولی چیره گردد. همه اذعان دارند که مطلع چنین تحول باشکوهی دانشجویان آذربایجانی دانشگاههای کشور هستند و به تبع آن نیز تاوان سنگینی را پس می دهند. تعطیلی تشکلهای دانشجویی »جمعیت اسلامی دانشجویان ترک دانشگاههای تهران، آرمان دانشگاه آزاد تبریز، انجمن اسلامی دانشگاه اردبیل و توقیف نشریاتی چند و زندانی شدن عده ای از دانشجویان فعال در این حوزه« نمونه ای از این تاوانهاست. آنچه که در این جا قصد بیان آن را دارم بی شک به مزاق خیلی از دوستان و فعالان خوش نخواهد آمد ولی در آستانه دومین سال نامگذاری روز دانشجوی آذربایجان و با احترام به صداقت و پاکی دل آنها مجبور به بازگویی آن هستیم. قلب اذربایجان در دانشگاهها می زند. نشریات دانشجویان آذربایجانی و جلسات هم اندیشی با استفاده از فضای نسبتاً آزاد دانشگاهها باعث شده است تا جبهه قوی در دانشگاهها به نفع آذربایجانیها و حرکت ملی آذربایجان باز شود اما آنچه که به جد این فضای رو به رشد را تهدید می کند قصد استفاده یا ارایه رهنمود به دانشجویان از سوی عده یا گروهی از خارج دانشگاههاست. هرچند اشتباهات تاکتیکی گروهی از تشکلهای دانشجویی نیز در این میان بوده است. همانند استفاده تشکل آرمان از دکتر اعلمی که به نظر نگارنده دقیقاً به زیان تشکل مزبور تمام شد. هستند تشکلهایی نیز که در گذشته پایگاهی نسبتاً قوی در میان دانشجویان داشتند اما به طبع ساختار محفلیشان و نیز عدم پویایی و فارغ التحصیلی مدیران ارشدشان از نفوذشان در دانشگاهها کاسته شده است ولی متاسفانه همچنان به نام دانشجویان آذربایجانی فعالیت و ارایه رهنمود می نمایند. جا دارد در آستانه سالروز دانشجوی اذربایجانی ، دانشجویان فعال آذربایجانی ضمن تاکید مجدد بر استقلال خود که قویاً در چندین سال گذشته شاهد آن بودیم از تحمیل هرگونه هزینه اضافی بر دوش دانشجویان آذربایجانی جلوگیری نمایند. اضافه می کنم که در این بین باید که از افراط و تفریط خودداری نمود و تجربیات فعالین سابق را ارج نهاد. هر چند در این میان نیز فعالین خارج از دانشگاه نیز باید که در فکر تاسیس نهادهای مدنی باشند تا بتوانند با فراغ بال بیشتری نسبت به اعاده حقوق حقه ملت اذربایجان اقدام نمایند.
بررسی مواضع و عملکرد جنبش دانشجوئی آذربایجان در سال 85
چاپ شده در شماره ۳۴ گونش - ۱۹/۰۲/۱۳۸۶ (روز دانشجوی آذربایجانی)
سال 1385 سالی متفاوت از دیگر سالها برای جنبش دانشجوئی آذربایجان بود. جنبش دانشجوئی آذربایجان را بایستی بعنوان جنبشی که نزدیک به دو دهه تجربه مبارزاتی بر علیه شونیسم فارس و تبعیض نژادی دارد، شناخت. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، پایان جنگ هشت ساله بین ایران و عراق، فجایع ارتش سرخ روسیه در شب 20 ژانویه باکو و گسترش تبعیضات اقتصادی-فرهنگی بین آذربایجان جنوبی و سایر مناطق در ایران، جنبشی در دانشگاههای کشور شکل گرفت که بعدها با تکامل بیشتر و اخذ تجربه های فراوان نام جنبش دانشجوئی آذربایجان را بر خود نهاد. این جنبش با افت و خیزهای فراوان خود را به سال 1385 رساند. سالی که می توان از آن بنام سال حضور رسمی این جنبش در عرصه سیاسی دانشگاههای کشور و حرکت ملی آذربایجان نام برد. اگرچه این جنبش فعالیتهای بی شماری در طول سالیان گذشته در عرصه مبارزات ضد تبعیض نژادی داشته، اما سال 1385 از آن نظر اهمیت دارد که این جنبش توانست صدای خود را از پشت میله های دانشگاه به داخل توده اجتماعی برده و ملت آذربایجان را با خود همگام سازد. فعالان جنبش دانشجوئی در اقدامی هوشمندانه و استراتژیک با طرح روز 19 اردیبهشت(سالروز خیزش ضد آپارتایدی دانشجویان دانشگاه تبریز در سال 1374 بر علیه پرسشنامه ضد انسانی و فاشیستی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) بعنوان روز دانشجو باعث شدند تا این جنبش از سایه 16 آذر بیرون آمده و بعنوان جنبشی مستقل و با کارکردهایی ویژه مطرح گردد. همچنین جنبش با انتخاب رسمی شعار »گله جک بیزیم دیر« با اعتماد و اطمینانی بیشتر قدم در راه مبارزات مدنی و ملی خود گذاشت. طبیعی است که این جنبش نمی توانست کارکردی حزبی داشته و همچون یک حزب با اساسنامه و مرامنامه ای مشخص و با کادری مشخص به فعالیت بپردازد. از اینروی این جنبش شامل طیف های فراوانی از دانشجویان آذربایجانی در دانشگاههای سراسری و آزاد بود که همگی در یک کلام معتقد به مبارزه جدی بر علیه تبعیضات نژادی، زبانی، اقتصادی-فرهنگی-اجتماعی بوده و منافع ملی آذربایجان و سعادت ملی این ملت شریف و مظلوم خط قرمز آنان بود. شیوه های مبارزاتی این جنبش کاملا مدرن، مدنی، صلح آمیز و بدور از خشونت بوده است. این جنبش در یک کلام با آغوشی باز و گسترده همه دانشجویان فعال و ملی اعم از » مجمع دانشگاهیان آذربایجان«، » تشکل آرمان«، » جمعیت اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان«، کانونهای ادبی-فرهنگی فعال در دانشگاهها و نشریات دانشجوئی را بصورت اندامهائی پایا و پویا در بر گرفته است. البته این به مفهوم هدایت و راهبری همه فعالین و تشکلهای دانشجوئی دانشگاههای کشور از مرکزی واحد نبوده و نیست. بلکه تاکید بر اقدامی هماهنگ در اتخاذ تصمیمات و مواضع مشترک از سوی همه دانشجویان در مواقع مقتضی می باشد. همچنانکه قیام سرتاسری اردیبهشت و خرداد 1385 دانشگاههای کشور، مراسم اول مهرماه و روز جهانی زبان مادری تاکیدی بر این نکته می باشد. نکته مهم و بدیهی دیگری که دوستان فعال دانشجوئی بدان اذعان دارند اینست که جنبش دانشجوئی آذربایجان-گله جک بیزیمدیر- بدور از منم منم گوئیهای رایج در حرکت ملی تنها سعی بر این دارد که با حفظ موضع بی طرفی در بین گروهها و فعالین زمینه همگرائی و اتخاذ تاکتیک های مشترک را مهیا نموده و از سقوط حرکت در منجلاب استبداد و دیکتاتوری جلوگیری نماید. این جنبش نه قصد مصادره فعالیت گروهی را داشته و نه ادعای رهبری جنبش دانشجوئی و حرکت ملی آذربایجان را دارد. این جنبش و فعالان آن مفتخر خواهند شد اگر لیاقت جاده صاف کنی حرکت ملی را داشته باشند. از هدفهای دیگر این جنبش ایجاد بستر و زمینه ای بر انتشار افکار و عقاید فعالین حرکت ملی و تحلیلهای قابل توجه و راهگشای آنان بوده است. فعالین دانشجوئی و هسته مرکزی جنبش که خود افتخار پرداخت هزینه هایی فراوان در مسیر مبارزاتی خود را دارند، قصد دارند تا زمانیکه شرایط برای یک حضور حزبی و تمام عیار مهیا نشده در قالب این جنبش به مبارزه ضد تبعیض نژادی خود ادامه دهند. در این قسمت مروری کوتاه بر وضعیت فعالین در دانشگاههای مختلف خواهیم داشته و خلاصه ای از عملکرد آنها را بیان خواهیم نمود.
دانشگاه تبریز
دانشگاه تبریز که از سالیان گذشته کانون مبارزات دانشجوئی آذربایجان بوده است از دو مشکل اساسی رنج می برد. اولین مشکل وجود حصارهای امنیتی در دانشگاه و داخل شهر می باشد. بی شک بیشترین توان نیروهای حراستی و امنیتی صرف ایجاد جو خفقان، رعب و وحشت در دانشگاه تبریز می شود. کانونهای دانشجوئی از جمله انجمن ادبی سهند و کانون آذربایجان شناسی و نشریات دانشجوئی در معرض تهدید و توقیف هستند. با تعویض هیات رئیسه و مدیر حراست دانشگاه این فشارها روبه افزایش گذاشته است. روند حرکت حراست و شورای فرهنگی دانشگاه طوری است که عملا هر نوع امکان تشکیل گروه و سازمان دانشجوئی از بین رفته و مجوزی برای برگزاری مراسم های دانشجوئی داده نمی شود. از اینروی اغلب دانشجویان فعال آذربایجانی ترجیح می دهند در قالب انجمن های اسلامی دانشجویان به فعالیت بپردازند. در این دانشگاه امکانات اینترنتی برای دانشجویان کارشناسی اصلا وجود نداشته و جریان آزاد اطلاعات با مشکل مواجه شده است. مشکل دوم در ارتباط با فعالیت دانشجویان عبارت از وجود تعداد انگشت شماری از دانشجویان متمایل به جریانی خاص در خارج از دانشگاه، می باشد. این تعداد علیرغم فعالیت خوبشان مانع از اتحاد کامل دانشجویان شده و سعی در تبلیغ به نفع تشکلی خاص دارند که موجبات عدم رضایت سایر دانشجویان را فراهم آورده است. در مجموع این دو مشکل مانع از شکل گیری فعالیتی درخور نام دانشگاه تبریز گردیده است.
دانشگاه آزاد تبریز
تا قبل از توقیف فعالیتهای تشکل آرمان این تشکل توانسته بود نسبت به سازماندهی دانشجویان حول مسئله ملی اقدام کند. این تشکل در یکی دو سال اخیر و به ویژه جریانات اردیبهشت و خردادماه نقش قابل توجهی ایفا نمود. متاسفانه بازداشت چندین تن از اعضا و هوداران این تشکل باعث گردیده است که فعلا جو سکوت در دانشگاه آزاد حکفرما گردد.
دانشگاه صنعتی سهند تبریز
این دانشگاه علیرغم اینکه تا سالها پیش تحت نفوذ نیروهای ملی مذهبی فارس قرار داشت، اما با آغاز سال جدید این روند کاملا عوض شده است. بطوریکه استارت قیامهای دانشجوئی در اردیبهشت 1385 و گرامیداشت 19 اردیبهشت در این دانشگاه زده شد. اعتصابات گسترده در اردیبهشت 1385 سریعا به سایر دانشگاهها سرایت نمود و در مدتی کمتر از یک ماه سراسر آذربایجان به صحنه تظاهرات ضد شونیستی مبدل گردید.
دانشگاه تربیت معلم آذربایجان
این دانشگاه در چند کیلومتری تبریز واقع شده و این امر به نوبه خود باعث کاهش ارتباط انداموار با سایر بخش های جنبش دانشجوئی گردیده است. اما علیرغم این مسائل دانشجویان این دانشگاه پا به پای سایر دانشگاهها فعالیتهای شایان توجهی داشته اند. امید می رود این روند شدت بیشتری به خود گیرد.
دانشگاه ارومیه
مشکلات موجود در دانشگاه ارومیه تا حدودی شبیه به دانشگاه تبریز می باشد. اما با این همه هنوز تنور مبارزه در این دانشگاه داغ است. نشریات دانشجوئی و کانونهای دانشجوئی در این دانشگاه نقش قابل توجهی در سازماندهی دانشجویان دارند. متاسفانه این اواخر تعلیق های گسترده باعث ضربه خوردن بدنه جنبش دانشجوئی در این دانشگاه شده است. اما خبرهای رسیده حکایت از سازماندهی مجدد جنبش دانشجوئی در این دانشگاه برای برگزاری مراسم روز دانشجو در 19 اردیبهشت سال 1386 دارد.
دانشگاه زنجان
دانشگاه زنجان از بازوان توانمند جنبش دانشجوئی است. مراسم روز جهانی زبان مادری در این شهر و دانشگاه باعث حیرت شونیسم گردید و آرزوی بعضی ها را که حرکت ملی و جنبش دانشجوئی را ناتوان می خواستند نقش برآب نمود. در حالیکه نیروهای امنیتی و حراستی تنها به فکر سرکوب در تبریز، ارومیه و اردبیل بودند، بناگاه اقدام هوشمندانه فعالان دانشجوئی در این شهر آنها را متحیر ساخت بطوریکه با عجله حکم تعطیلی جمعیت اسلامی دانشجویان را صادر نمودند. زنجان بعلت نزدیکی به تهران بیش از سایر شهرهای آذربایجان مورد توجه خبرگزاریهاست و از اینروی هر حرکت ملی می تواند سریعا در رسانه ها انعکاس یابد. فعالیت و سابقه چندین ساله فعالانی چون رضا عباسی(متاسفانه همینک در زندان بسر می برد) وسایر دوستانش، انتشار نشریه ای سیاسی چون سس در سالهای گذشته و دانشجویان مراغه ای این دانشگاه در قالب نشریات دانشجوئی و جمعیت اسلامی باعث اندوخته شدن تجربه سیاسی گرانقدری در این شهر شده است. فعالین جنبش دانشجوئی در این شهر پس از فارغ التحصیلی جذب نشریات محلی شده و حداقل در بعد فعالیتهای حقوق بشر ی و دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان نقش قابل توجهی ایفا می کنند. بی شک تعطیلی جمعیت اسلامی خللی در فعالیت های آتی این قسمت از جنبش دانشجوئی ایجاد نخواهد نمود، بلکه با طرح راهکارهایی جدید منسجمتر از قبل شاهد فعالیت این دوستان خواهیم بود.
دانشگاه آزاد سولدوز
سولدوز قلب داغدار آذربایجان است. یاد و خاطره شهدای این شهر در قیام خردادماه هرگز از حافظه تاریخی ملتمان پاک نخواهد شد. جوانان و دانشجویان آذربایجانی این شهر درس بزرگی به شونیسم داده و سیلی محکمی بر صورت آپارتاید نواختند. دانشجویان این شهر از همه امکانات محدود خود استفاده نموده و سولدوز را بعنوان خط مقدم آذربایجان همچنان پرشور و متلاطم نگهداشته اند.
دانشگاه اردبیل
این بار اردبیلیها غوغا کردند. کسب جوایز متعدد از سوی نشریه دانشجویان اردبیلی سایان مایه افتخار کلیت جنبش دانشجوئی است. فعالیتهای قابل تقدیر به ویژه انجمن اسلامی دانشگاه آزاد باعث شکسته شدن جو خفقان بر اردبیل و دانشجویان شده است. هماهنگی خوب دانشجویان با فعالین خارج از دانشگاه و برگزاری مراسم های مشترک پویایی جنبش دانشجوئی در اردبیل را دو چندان نموده است
دانشگاههای تهران
یک سنت سیاسی معمول در بین فعالین جنبش دانشجوئی وجود داشت و آن اینکه هر موقع جو خفقان بر آذربایجان حکفرما می شد، دانشجویان آذربایجانی دانشگاههای تهران فعالتر می شدند تا جو سکوت شکسته شود. البته ناگفته نماند که گرمی حاکم بر دانشگاههای تهران در سالهای قبل بیشتر نتیجه فعالیتهای مجمع دانشگاهیان بود. در زمانی نه چندان دور هسته مرکزی و نقطه قوت فعالیت توپلوم در تهران قرار داشت و این به نوبه خود باعث شکل گیری حرکتهای خوبی در تهران می شد. با فارغ التحصیلی اغلب اعضا فعال مجمع و بازگشت آنها به آذربایجان و نبود مکانیزمی قدرتمند جهت نوسازی مجدد این تشکیلات، بنظر می رسد عامل اصلی کاهش فعالیت دانشجویان آذربایجانی نسبت به گذشته در تهران باشد. دانشگاههایی چون امیرکبیر، شریف، خواجه نصیر و تهران محل خوبی برای فعالیتهای دانشجویان آذربایجانی بود. با این اوصاف اقدام شجاعانه این دانشجویان در روز جهانی زبان مادری و گرامیداشت یاد فاجعه خوجالی ستودنی است. امید می رود با شروع سال تحصیلی جدید جنبش دانشجوئی در تهران بتواند به سازماندهی مجدد نیروهایش اقدام کند و همچون گذشته صدای آذربایجان را در مرکز به گوش جهانیان برساند. با محبوبیت یافتن طرح رسمیت یافتن زبان تورکی و برنامه ریزی برای ایجاد بیداری ملی شهروندان آذربایجانی ساکن تهران، سنگینی وظایف و نقش دانشجویان تهرانی بیش از گذشته احساس می شود.
دانشگاه گیلان و دانشگاههای اصفهان نیز علیرغم محدودیت های فراوان به وسع خود سفیران جنبش دانشجوئی در خارج از آذربایجان هستند. نشریه قوپوز گیلان هنوز هم نفس می کشد و صدای حرکت ملی و جنبش دانشجوئی را زنده نگه می دارد.
دانشگاه همدان و جوانان بهار وکبودرآهنگ نیز در آینده ای نه چندان دور خبرسازترین بخش از جنبش دانشجوئی خواهند بود. بیداری ملی در این مناطق بقدری سریع در حال رشد است که حتی نمایندگان مجلس را نیز به اعتراف وا می دارد.
دانشگاههای آزاد مراغه، خوی و شبستر
این سه دانشگاه در بین دانشگاههای آزاد آذربایجان(به غیر از مراکز استانها) بیشترین دانشجو را دارند. این عامل به مزیتی مهم در فعال شدن جنبش دانشجوئی در این دانشگاهها تبدیل شده است. بعنوان مثال دانشگاه آزاد مراغه در 19 اردیبهشت امسال با صدور اطلاعیه ای و علیرغم مخالفت مسئولین دانشگاه با پرداخت هزینه سنگینی مراسم روز دانشجو را گرامیداشت. دانشجویان این دانشگاه با صف کشیدن در مقابل خواسته های مستبدانه نماینده مجلس و رئیس دانشگاه آنها را رسوا و حرکت ملی آذربایجان را نیرویی دو چندان بخشیدند. مردم شهر مراغه نیز دانشجویان را تنها نگذاشت تا حماسه خرداد آفریده شود. خوی نیز رفته رفته در حال تبدیل به یکی از کانونها و هسته های فکری مبارزه حرکت ملی آذربایجان است. در جریان قیام ضد نژاد پرستی آذربایجان خوی در اول صف قرار داشت و دانشجویان آذربایجانی نقش فابل توجهی در سازماندهی تظاهرات داشتند. این روزها چندین خبر در ارتباط با دستگیری دانشجویان شبستر داشتیم. آنها نیز به نوبه خود با دل و جان و بنام آذربایجان مبارزه می کنند. دانشگاههای آزاد مرند، بناب، خیاو، خلخال و قوشاچای نیز ساکت و بیکار ننشسته در مواقع مقتضی به ایفای نقش ملی خود می پردازند.
نتیجه گیری
اگرچه سال 1385 سالی پرهزینه برای فعالین ملی و دانشجوئی آذربایجان بود، اما در عین حال توانست صدای میلیونها آذربایجانی تحت ستم ملی را به گوش جهانیان برساند. صدائی که هر روز پررساتر از دیروز در جریان است. جنبش دانشجوئی بیش از هر زمان دیگری نیاز به اتحاد و همدلی دارد. 19 اردیبهشت دیگری در راه است. در صورت سازماندهی خوب و مجدد باز می توانیم دنیا را به آذربایجان بیاوریم و عنوان آذربایجان جنوبی را در صدر اخبار شبکه های بین المللی و رسانه های گروهی جهان قرار دهیم. جنبش دانشجوئی آذربایجان می تواند با حفظ استقلال خود به مبارزات ملی، مدنی، صلح دوستانه خود شدت بخشیده و آذربایجان را بسوی جامعه ای دمکراتیک و آزاد رهنمون شود.
بر خود وظیفه می دانیم یاد و خاطره همه دوستانی را که در سلولهای انفرادی و زندانهای عمومی بوده و یا آزاد شده اند را گرامی بداریم. از خداوند متعال برای خانواده شهدا صبر درخواست می کنیم و به خانواده عزیزانی که فرزندانشان هنوز در بند شونیسم قراردارند مژده می دهیم که نگران نباشند زیرا بقول آن عزیز آزادی اگرچه دیر می رسد ولی در آخر همیشه برنده است. آری دیری نخواهد پایید که ملت شریفمان به آزادی دست خواهد یافت وشما نیز در کنار عزیزانتان قرار خواهید گرفت.
بخش رسانه ای جنبش دانشجوئی آذربایجان - گله جک بیزیم دیر
تاریخچه روز دانشجوی آذربایجانی
(سرمقاله شماره ۳۴ گونش - ۱۹/۰۲/۱۳۸۶)
اشاره- با توجه به فرا رسیدن نوزده اردیبهشت روز دانشجو در آذربایجان بر آن شدیم تا نگاهی کوتاه به حوادث آن روز داشته باشیم.
اردیبهشت سال 1374: مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه ای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در تهران اقدام به پخش به پخش پرسشنامه ای زیر عنوان فاصله اجتماعی در مناطق بیست گانه تهران اقدام می نماید. در داخل این پرسشنامه سوالاتی چون:
1. اگر روزی قصد ازدواج داشته باشید، آیا حاضرید با یک فرد ترک ازدواج کنید؟
2. چنانچه فرزند دختری داشته باشید و روزی بخواهد ازدواج کند، آیا حاضرید او را به یک مرد ترک بدهید؟
3. برای شرکت در بعضی از مراسم خاص مثل عاشورا و تاسوعا آیا حاضرید در مجالس یا دسته جات ترکها شرکت کنید؟
4. اگر بخواهید خانه ای بگیرید و ببینید که همسایه دیوار به دیوار یا آپارتمان مجاور شما ترک هستند، آیا حاضرید در مراسم آنها شرکت کنید؟
5. آیا حاضرید با فردی ترک در اتاق همکار باشید؟
6. آیا حاضرید در محله ای که اکثریت آنها ترک هستند، مسکن بگیرید؟
7. آیا حاضرید با فردی ترک رفت و آمد داشته باشید، او را به خانه خود مهمان کنید و یا به خانه آنها بروید؟
در قالب طرح فاصله اجتماعی شماره 59 مطرح می شود.
دانشجویان آگاه ترک دانشگاههای تهران طی بیانیه ای اعتراض خود را به این طرح اعلام می دارند. پرسشنامه توسط دانشجویان دانشگاه تهران بدست دانشجویان بدست دانشجویان دانشگاه تبریز می رسد و بلافاصله تکثیر و دست به دست می گردد. دانشجویان خشمگین شده اند. توهین صدا و سیما باعث جریحه دار شدن احساسات آنها شده است. بیانیه هایی در اعتراض به این پرسشنامه در سطح دانشگاه و بیرون از آن و غذا خوری دانشجویان توزیع می شود. دانشجویان به گوش یکدیگر پچ پچ می کنند و خبر مهمی را به اطلاع همدیگر می رسانند.
سه شنبه نوزده اردیبهشت سال 74 ساعت 12:30 ظهر مقابل درب اصلی دانشگاه: اطلاعیه های زیادی که بیانگر موعد تجمع اعتراض آمیز دانشجویان است از یک روز قبل در سطع دانشکده ها نصب می شود.
اکنون ساعت دوازده و نیم ظهر روز سه شنبه نوزده اردیبهشت سال 1374 است و کسی نمی داند که این روز روزی تاریخی و فراموش نشدنی در تاریخ جنبش دانشجوئی آذربایجان خواهد بود. یکی از دانشجویان بر بالای پله های پل عابر پیاده جلو دانشگاه می رود و بیانیه ای اعتراض آمیز را قرائت می کند. پس از اتمام قرائت بیانیه ناگهان صدائی محکم و قوی جو سکوت را می شکند. مرگ بر آپارتاید همه شعار می دهند، مرگ بر آپارتاید، مرگ بر لاریجانی، آذربایجان وار اولسون- دشمنلری خوار اولسون تورک دیلی آزاد اولسون، ماده 15 گرک اجرا اولا. دانشجویان خشمگین بسمت چهارراه آبرسان و فلکه دانشگاه براه می افتند. اما خیابانهای مشرف به دانشگاه بسته است. نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی با لباسهای شخصی جلوی دانشجویان ظاهر می شوند، زد و خورد شروع می شود. اعلامیه های اعتراض آمیز در هوا به پرواز در می آیند، دانشجویان حتی نمی توانند خود را به فلکه دانشگاه نیز برسانند. رئیس وقت دانشگاه دکتر پورفیض برای آرام نمودن دانشجویان می آید، اما کسی به حرف او گوش نمی دهد. همه می گویند او درغگوست. ماموری که در قالب فیلمبردار از دانشجویان فیلم می گرفت توسط دانشجویان نقش بر زمین می شود. پلیس سریعا او را از محل حادثه دور می کند. شلوغی همچنان ادامه دارد. استاندار وقت عبدالعلی زاده در جمع دانشجویان حاضر می شود. دانشجویان را به داخل دانشگاه و تالار وحدت هدایت می کنند. نمایندگان دانشجویان به اعتراض بر می خیزند و در جلوی تریبون بر علیه صدا و سیما صحبت می کنند. اما ظاهرا عبدالعلی حامل پیغامی است. پیغام او اینست که رئیس صدا و سیما از این پرسشنامه بی اطلاع بوده و عوامل نشر آن مجازات خواهند شد. دانشجویان قانع نیستند اما بهر حال جلسه پایان می پذیرد. بعد از این قضیه دانشجویان دانشگاه ارومیه نیز در قالب تظاهراتی اعتراض آمیز به این پرسشنامه معترض می شوند و نهایتا رادیو سراسری اعلام می کند که نویسندگان این پرسشنامه از عوامل خارجی دستور گرفته اند که به سزای عملشان خواهند رسید. تمامی دانشجویان ترک در همه دانشگاههای ایران با صدور بیانیه هایی پرسشنامه و نویسندگان آنرا محکوم می کنند، اما بالاخره آخر سر کسی نفهیمد که نویسندگان پرسشنامه و طراحان آن چه کسانی بودند و چه بر سر آنها خواهد آمد ... .
۲۴ آوریل، روز قرار گرفتن قاتل در جایگاه مقتول
(چاپ شده در شماره ۳۳ نشریه گونش - اردیبهشت ۸۶)
هر ساله ارامنه در روز ۲۴ آوريل مراسمی را بعنوان سالروز نسل کشی شان توسط امپراتوری مسلمان عثمانی برگزار می کنند. اين مراسم بعد از تشکيل دولت اشغالگر ارمنستان در سال ١٩٩١ وسعت بيشتری يافته و بعنوان اهرم سياسی توسط اين کشور و حاميان آن بر عليه مسلمانان و تورکان، بويژه دولت تورکيه و آذربايجان بکار گرفته می شود.
هر چند که اين مسئله، يعنی ادعای ارامنه مبنی بر نسل کشی شان در سال ١٩١۵ از ابتدا نيز بيش از آنکه پايه حقيقی و تاريخی داشته باشد، جنبه سياسی داشته و دارد اما این بار نیز حکومت ایران و داشناکهای جنایتکار ارمنی دست در دست هم گذاشته و یکبار دیگر مسلمانان ترک را مورد شدیدترین اهانتها قرار دادند. در روز۲۴ آوریل ۲۰۰۷ چند هزار ارمني با تجمع در اصفهان و شاهین شهر خواهان محكوميت به اصطلاح نژاد كشي ارامنه در سال ۱۹۱۵ از جانب دولت عثماني در غرب كشور تركيه شدند.
ارامنه حاضر در خیابانها به صورت گروه منظم و تحت حمايت نيروهاي انتظامي ايران، لباس شخصي ها و ماموران سفارت ارمنستان از ساعت ۱۰ صبح حركت نمودند. اين تظاهرات نمايشي پس از ساعتي با خوانده شدن قطعنامه به پايان رسيد.
اولين گروه ارامنه از كشيشهاي ارامنه تشكيل شده بود. در ساير دسته ها نيز كودكان و نوجوانان ارمني با يونيفرمها و دستمال گردن هاي يكدست به همراه پرچم کشور ارمنستان در حال حركت بودند. در دسته هاي ديگر نيز جوانان ارمني با پوشيدن تي شرت هايي با علامت آتش و نيز با شعار حک شده بر سينه هايشان تحت عنوان “پذيرش تاريخ، خواست ارمنيان از تركيه و جهان” همراه با ساير گروه ها در حال راهپيمائي بودند.
تعدادی از شعارها:
آرارات کوه ماست آرارات روح ماست
مرگ بر ترک
مرگ بر ترکیه
ترکیه مرگ به نیرنگ تو / خون جوانان ما میچکد از چنگ تو
ارمنستان غربی(!!) (مناطق غربي ترکيه) آزاد باید گردد
مرگ بر آمریکا
ترکیه جنایت میکند آمریکا حمایت میکند(!!)
شهيد(!) ارمني راهت ادامه دارد!
جايگاه هاي ناتو نابود بايد گردد، ارمنستان غربي آزاد بايد گردد
انكار بس است، پذيرش
جمهوري اسلامي حامي مستضعفان!
مرگ بر دولت فاشيستي تركيه
پارچه نوشته ها و شعارهاي ارامنه در حال راهپيمايي:
ارامنه جهان همواره سپاس گذار مهمان نوازي جمهوري اسلامي هستند كه با روي باز زخمهاي جگر خراش آنها را التيام بخشيده است.!
در قرن بيستم چگونه مي توان از عدالت سخن گفت در حالي كه دامن بشريت از اولين نژاد كشي قرن بيستم ننگين است.!
ادعای واهی ارامنه در مورد ارمنستان غربی در حالی است که بنا به آمار امپراتوری روسیه در سال 1897 جمعیت مسلمان ایروان حدود 70000 نفر و جمعیت ارمنی آن 50000 بوده است. بنا بر این پایتخت کنونی ارمنستان، 100 سال پیش شهری مسلمان نشین بوده است. در حالی که امروز جمعیت آن تماما ارمنی میباشد. حال باید از داشناکهای مظلوم نما پرسید بر سر مسلمانان ایروان چه آمد؟؟
اعلمي:
از وزير كشور بپرسيد چرا امروز در مجلس حاضر نشد؟
باهنر:
اخطار وارد است؛ سوال ميشود سرويس: مجلس
1386/02/25
05-15-2007
13:38:57
8602-15858: کد خبر
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: مجلس
نماينده مردم تبريز در خانه ملت نسبت به حضور نيافتن وزير كشور در صحن علني براي پاسخ به سوالاش اعتراض و اخطار داد.
به گزارش خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اكبر اعلمي ـ نماينده مردم تبريز در مجلس ـ كه طرح سوالش از وزير كشور در دستور هفتگي مجلس چاپ و قرار بود امروز مطرح شود، بر اساس ماده 194 آييننامه و اصل 88 قانون اساسي در اخطاري خطاب به محمدرضا باهنر كه رياست جلسه را بر عهده داشت، در اعتراض به طرح نشدن سوالش به دليل حضور نيافتن وزير كشور در صحن علني گفت: وزير مورد سوال بايد حداكثر ظرف مدت 10 روز از تاريخ ابلاغ سوال پاسخ دهد وگرنه از طرف رييس مجلس بازخواست ميشود، مگر اين كه بر اساس ماده 194 استمهال يك ماهه به وزير به تصويب مجلس برسد.
وي با اشاره به اصل 84 قانون اساسي كه تاكيد دارد هر نماينده در برابر ملت مسوول است و حق اظهار نظر در تمام مسائل كشور را دارد، افزود: در نهم خرداد 1385 در ارتباط با اتفاقات ناگوار در آذربايجان و برخوردهاي مشابه آن كه در همين ايام در اقليد اتفاق ميافتد؛ سوالي را از وزير كشور داشتم كه پاسخ وزير در كميسيون امنيت ملي قانع كننده نبود و سوال به صحن ارجاع شد.
نماينده تبريز ادامه داد: الان يك سال است كه اين سوال در نوبت براي طرح در صحن علني است و يك ماه مهلت وزير هم گذشته؛ اين سوال در دستور امروز چاپ شده و امروز هم اعلام وصول گرديد.
عضو كميسيون امنيت ملي با بيان اين ادعا كه سه روز است كه از طرق مختلف تحت فشار هستم كه سوالم را مطرح نكنم، گفت: شب گذشته معاون وزير كشور از من خواست كه تاريخ طرح سوال را تغيير دهم و ادعاي ايشان اين بود كه شوراي عالي امنيت ملي اين تصميم را گرفته است.
اعلمي ابراز عقيده كرد: اولا شوراي عالي امنيت ملي نميتواند براي مجلس تعيين تكليف كند، ثانيا سوال من در رابطه با عملكرد همين آقاياني است كه در شوراي عالي امنيت ملي هستند؛ اگر قرار باشد ساز مطبوعات و مجلس را در شوراي عالي امنيت ملي كوك كنند مطمئن باشيد ديري نميپايد كه در اين مملكت استبداد و اختناق ايجاد ميشود.
وي خطاب به باهنر با بيان اينكه شما قبل از طرح تذكرم در صحن اخطار بنده را وارد دانستيد، گفت: سوال من اين است كه به جز مجلس در كجا بايد به اين حوادث رسيدگي شود؟ آيا شوراي عالي امنيت ملي يا وزير ميتواند به طور خودسرانه اعلام كند در جلسه علني حاضر نميشوم؟ اگر با اين اخطار موافقيد چگونه وزير را بازخواست می كنيد؟ و بعد از بازخواست سوال بنده چه زماني مطرح ميشود؟
باهنر با بيان اينكه اخطار را وارد ميدانم در پاسخ به اعلمي گفت: بحث تاخير در حضور وزرا از 10 روز بارها بحث شده و مسوول آن ما هستيم، ما موظفيم تا 10 روز سوال را در صحن مطرح كنيم اما اين غيرممكن است، اين يك گرفتاري آييننامهاي دارد كه بايد حل شود.
وي ادامه داد: اما زماني كه تفاهم ميكنيم و از وزير دعوت ميكنيم تا در صحن حضور يابد، بايد وزير حضور يابد، و طبق ماده 194 استمهال يك ماهه به وزير بايد به تصويب مجلس برسد، اما بعضي وقتها اتفاق غيرمترقبهاي مثل سفر وزير يا ملاحظات ضروري بينالمللي وجود دارد كه تفاهم ميشود طرح سوال چند روز به تاخير بيفتد كه اين را مشمول مجوز مجلس نميدانيم.
باهنر با تاكيد بر اينكه اخطار را وارد ميدانم، خطاب به اعلمي گفت: از وزير كشور ميپرسيم علت عدم حضور وي چه بوده است؟ برداشت ما از آييننامه بازخواست نيست و سوال شما را در اولين فرصت مطرح ميكنيم.
انتهاي پيام
کد خبر: 8602-15858
وزير كشور براي پاسخگويي به سوال اعلمي به مجلس ميآيد
تهران- خبرگزاري كار ايران
وزير كشور براي پاسخگويي به سوالي در مورد برقراري حكومت نظامي و ضربوشتم و تيراندازي منتهي به جرح و قتل تعدادي از شهروندان در برخي از شهرها به صحن علني ميآيد.
به گزارش خبرنگار پارلماني ايلنا، مصطفي پورمحمدي روز سهشنبه براي پاسخگويي به سوال اكبر اعلمي، نماينده تبريز در صحن علني حاضر ميشود.
اعلمي در سوال خود از وزير كشور آورده است: برقراري حكومت نظامي و ضربوشتم و تيراندازي منتهي به جرح و قتل تعدادي از شهروندان در برخي از شهرها با كدام مبنا و مجوز قانوني صورت گرفته است و مسؤول و صادركننده چنين دستوراتي كيست؟
اعلمي در تشريح سوال خود نيز آورده است: جريحه دار شدن احساسات مردم در اثر توهين به زبان و فرهنگ و هويت قومي و ملي آنان امري اجتناب ناپذير است و محركي قوي جهت تظاهر اعتراضات به شمار ميآيد. از طرفي انجام راهپيمايي و تظاهرات به منظور بيان اعتراضات به موضوع مورد اعتراض به روش قانوني و مسالمتآميز از حقوق مسلم مردم مصرح در قانون اساسي است و چنانچه اين تظاهرات با خويشتنداري مسؤولان امر و به دور از برخوردهاي تحريكزا و التهابآور و همراه با تدبير و درايت مسؤولين ذيربط و حتي حمايت آنان صورت گرفته و محترم شمرده شود يقيناً از پيامدهاي منفي احتمالي آن كاسته و ضمن تخليه فشارهاي روحي و رواني متراكم شده ناشي از عوامل سائق و زمينهساز، اعتراضات با پايان خوشي همراه خواهد شد. متاسفانه به رغم موضع مثبت و سنجيده جنابعالي در قبال پديده اخير كه كموبيش تسكين دهنده آلام مردم تركزبان مناطق مختلف بوده اقدامات و اظهارات و تصميمگيريهاي ناپخته و بعضاً تحريككننده برخي از مسؤولان سياسي، امنيتي و انتظامي و برخوردهاي خشن و فيزيكي و موهن بعضي از عوامل مسلح و نيروهاي انتظامي يكي از عوامل اصلي تبديل شدن اعتراضات مسالمتآميز به اغتشاش و بروز واكنشهاي سريع و احساسي بعضي از تظاهركنندگان گشته و در نتيجه به جرح و قتل تعدادي از شهروندان و تخريب اموال عمومي در برخي از شهرهاي كشورمان نظير تبريز، اروميه، مشكينشهر و نقده منجر شد. بنا به مراتب پاسخ دهيد.
ادامه سوال اقای اعلمی از وزیر کشور:
1- نظر به اينكه تخريبكنندگان اموال عمومي از مردم فهيم نبوده و مورد انزجار آنها هستند، چه اقدامي در جهت شناسايي و معرفي آنان به ملت صورت گرفته است؟
2- مسؤوليت ضربوشتم مردم و تيراندازي به سوي آنها كه به جرح و قتل تعدادي از شهروندان منتهي شده به عهده كيست و با كدام مبنا و مجوز قانوني چنين دستوراتي صادر شده است؟
3- با عنايت به اينكه برقراري هرگونه حكومت نظامي مستلزم كسب مجوز از مجلس است، برقراري حكومت نظامي موقت در بعضي از شهرها و جلوگيري از رفتوآمد مردم عادي با كدام مبنا و مجوز قانوني صورت گرفته است؟
4- مبناي برخي از دستگيريها چيست و تاكنون چند نفر مجروح و مقتول و دستگير شدهاند.
پایان پیام
سوال اقای اعلمی از وزیر کشور در مورد حوادث اذربایجان روز سه شنبه 25/2/86 در صحن علنی مجلس ساعت 11-12 مطرح خواهد شد. همچنین مناظره اقای اعلمی با یکی از نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم در مورد عملکرد مجلس هفتم دوشنبه 24/2/86 از برنامه رادیویی ساعت 25 رادیو جوان ساعت 13:15 پخش خواهد شد.
وحدت ملی و گذشته آن در ایران
سینا جهانبخش
(چاپ شده در شماره ۳۲ گونش - فروردین ۱۳۸۶)
رهبر جمهوری اسلامی در پیام نوروزی خود ،امسال را سال وحدت ملی و انسجام اسلامی نامید.
مسئله وحدت ملی ، یکی از مهمترین چالش های حکومت و مردم ایران از زمان استقرار حکومت رضاخان بوده است. تعبیری که رضاخان از وحدت ملی داشت ، مردمی یکدست با زبان واحد و فرهنگ واحد بود. آنچه او می خواست این بود که همه ی قومیت های ایران دست از آنچه که قبلا بودند، بشویند و برای تحقق وحدت ملی کذایی او ، همانی شوند که او می خواهد : فارسی زبان ، دوستدار شاه و با تعصبی دیوانه وار به ایران باستان و دوران قبل از اسلام . دلایل این که چرا رضا شاه خواستار ایجاد کشوری با چنین ویژگی هایی بود، خود نیازمند نوشته ای دیگر است و در حوصله این مقاله نمی گنجد. او برای رسیدن به اهداف خود سیاست های یکسان سازی قومی (آسیمیلاسیون) خود را به شدیدترین صورت ممکن در پیش گرفت. لذا آنچه که رضاخان در لفافه وحدت ملی پیچیده بود چیزی جز فنا و نابودی فرهنگ های ملل غیر فارس ایران نبود.
در نظر او وحدت به معنی نابودی همه ی گروههایی بود که او آنها را غیر خودی و بیگانه می دانست. البته وحدتی که او خواستار آن بود نه تنها محقق نشد ، بلکه مردم ایران را که هزاران سال در کنار هم و با برادری زندگی می کردند ، نسبت به هم بدبین کرد و نوعی تنفر مزمن بین اقوام ایرانی ایجاد کرد.
سیاست های رضاخان در زمان پسرش محمد رضا هم ادامه یافت و در این زمان با توجه به گسترش آموزش عمومی و تحصیلات ، سیاست های فاشیستی رژیم پهلوی بیش از پیش آشکار شد. دانش آموزان اقوام غیر فارس ایران و مخصوصا ترک زبانان که زبان مادریشان تفاوت فاحشی با آنچه در مدارس تدریس می شد ، داشت طعم تلخ وحدت ملی را چشیدند و وحدت ملی برای آنان چیزی جز بدبختی و ضربه شدید روحی به دلیل عقب ماندگی تحصیلی به همراه نداشت . هدف این وحدت ملی ، دوستی و برادری نبود ، بلکه منظورش تحقیر و سپس از بین بردن زبان ترکی بود . طبیعی بود ترک زبان از این وحدت و فرهنگی که دست آویز این وحدت قرار گرفته بیزار شود.
از زمان پهلوی ، فرهنگ ایرانی معادل فرهنگ فارسی قلمداد شد و هر جا که حرف ایرانی زده می شد منظور فارس بود . در این میان سایر اقوام ایران یا اصولا یک انسان به حساب نمی آمدند یا نادیده گرفته می شدند و زبانشان ممنوع و بیگانه خوانده می شد. اگر یک غیر فارس به فرهنگ و زبان خود علاقه مند بوده و بر آن پافشاری می کرد وطن فروش ، تجزیه طلب ، پان و هر مارک دیگری که می شد، به او می چسباندند، تا او را لجن مال کنند. این گونه بود که هنرمندان و دانشمندان غیر فارس ، یا تسلیم فاشیسم دولتی ایران می شدند و فارس بودن خود را قبول کردند و یا به انزوا رانده شدند و حبس و کشته شدند و نه تنها در ایران مطرح نمی گردیدند بلکه بین قوم خود نیز ناشناخته ماندند . از این گونه افراد می توان بولود قاراچورلو (سهند) شاعر بزرگ معاصر آذربایجان را نام برد که چون عشق به زبان مادری داشت و آثار بزرگی را به زبان مادری آفرید ، از طرف دولت ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب طرد شد و حتی در میان بسیاری از ترکهای ایران ناشناخته مانده است. حال آنکه این شاعر در جمهوری آذربایجان بسیار شناخته شده و در زمره بزرگترین شاعران آذربایجان است.
آنچه که از زمان روی کار آمدن رضاخان و با توطئه انگلیس، عنوان وحدت ملی به خود گرفت نتیجه ای جز دور کردن اقوام ایرانی از هم نداشت . این سیاست دیواری بلند بین اقوام ایرانی ایجاد کرد و هنوز هم که هنوز است به دلیل این سیاست رسیدن به اتحاد واقعی برای ایرانیان یک آرزوی بلند بالاست.
با وقوع انقلاب سال 57 ، مبارزان و مردم آذربایجان که از ارکان انقلاب بودند، با توجه به شعارهای اسلامی انقلاب و تاکید بر یکسان بودن انسانها و رعایت حقوق تمام اقشار جامعه ، دوران آپارتاید و ستم ملی را سپری شده می پنداشتند . سال های اول انقلاب، زمان آزادی برای فعالیت بسیاری از گروه هایی بود که محمدرضا شاه اجازه هیچ گونه فعالیتی به آنان نمی داد. فعالین آذربایجان نیز از این گروه ها بودند . اما رفته رفته به بهانه هایی همچون شروع جنگ و مساعد نبودن شرایط تمام وعده های داده شده در مورد زبان ترکی و فرهنگ آذربایجان از یاد برده شده و رفته رفته اوضاع به روال سابق برگشت . نشریه های آذربایجانی یکی پس از دیگری توقیف شدند و فعالین آذربایجان تحت فشار قرار گرفتند .
پس از اتمام جنگ دیگر هیچ بهانه ای برای آپارتاید باقی نمانده بود اما حکومت ایران قانون اساسی را که خود نوشته و پذیرفته بود نیز زیر پا گذاشت واجازه تدریس زبان آذربایجانی را در مدارس نداد . در این زمان ها بود که هویت ایرانی که از اول انقلاب بیشتر در هویت اسلامی – شیعی نمود یافته بود تعبیری دیگر یافت و هویت فارسی نیز به آنها اضافه شد .
بدین صورت بود که تمام امید های ترکان بر باد رفت . دیگر مایه تعجب نبود که یکی از افراد حکومت اظهار نماید که فارسی عامل وحدت مردم ایران است (سخنان احمدی نژاد در مورد تعصب فارسی) و وحدت ملی به همان معنی قبل از انقلاب خود باز گشت .
با توجه به اینکه امسال ، سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام گرفته و با عنایت به اینکه وحدت جز با رعایت حقوق متقابل و احترام به یکدیگر بدست نمی آید ،امیدواریم که امسال ، سال اتحاد واقعی ملی باشد و نه اتحادی که به معنای تبلیغ یکی برای حذف سایرین است . باشد که سال اتحاد ملی مصداق سالی که نکوست از بهارش پیداست نگردد .

