نشریه گونش درمین سه نشریه برتر دانشجویی آذربایجان قرار گرفت

 

نشریه گونش درمیان سه نشریه برتر دانشجویی آذربایجان قرار گرفت

نشریه گونش در مسابقه اینترنتی "کیتابلار کیتابی" با رای خوانندگان آذربایجانی در میان سه نشریه برتر دانشجویی آذربایجان قرار گرفت. در این مسابقه آثار برتر نشر در آذربایجان از طریق رای گیری اینترنتی انتخاب شد که درقسمت نشریات دانشجویی، نشریه گونش همراه با نشریات "یاشماق (دانشگاه تهران) و "بیرلیک (دانشگاه علامه)" به عنوان سه نشریه برتر دانشجویی آذربایجان انتخاب شدند.  

سایت مسابقه "کیتابلار کیتابی"

شماره جدید نشریه گونش

شماره جدید گونش منتشر شد

شماره جدید نشریه گونش به مدیرمسئولی یاسر زعفری منتشر شد. یاسر زعفری در پی محرومیت سینا جهانبخش از مدیر مسئولی نشریه گونش، به عنوان مدیرمسئول گونش انتخاب شده و به مدیریت معرفی شده بود که در مهرماه مدیرمسئولی او از طرف مدیریت تایید شد.
نشریه گونش در 42-مین شماره اش اقدام به چاپ مقاله دکتر فرهاد قابوسی با عنوان "ملاحظاتی در زبان قدیم آذربایجان" نموده است. در این مقاله دکتر فرهاد قابوسی با مراجعه به آرای محققین و زبانشناسان اروپایی، و همچنین متن اصلی منابع  قدیمی مورد استفاده کسروی و سایر طرفداران نظریه زبان آذری، به رد نظریات آنان پرداخته و صلاحیت علمی و تحقیقی آنان را زیر سوال برده است.
برای داونلود شماره جدید (شماره 42) نشریه گونش، اینجا را کلیک کنید.

 

مدیر مسئول گونش تعلیق شد

مدیر مسئول گونش تعلیق شد

سینا جهانبخش مدیر مسئول نشریه گونش به دلیل انتشار آخرین شماره این نشریه ۹ ماه از مدیر مسئولی نشریات محروم شد. همچنین نشریه گونش نیز اخطار کتبی دریافت کرد.

نشریه گونش در آخرین شماره خود که به صورت ویژه نامه و با نام "گذاری بر حماسه خرداد آذربایجان" منشر شده بود٬ به بررسی و تحلیل حماسه خرداد و ذکر روزشمار این قیام غرورانگیز پرداخته بود.

گفتنی است مدیر مسئول جدید نشریه گونش به زودی تعیین و به مدیریت معرفی خواهد شد.

حداد عادل در دانشگاه علم وصنعت حجت را بر همه تمام کرد:

منظور از اصل 15 آزادی آموزش زبان اقوام در مدرسه نیست، منظور از آن آزادی برای یادگرفتن زبان اقوام در خانه است.

حداد عادل، رییس مجلس شورای اسلامی ایران که به دعوت بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت برای پاسخ به سوالات دانشجویان در مورد عملکرد مجلس هفتم به این دانشگاه آمده بود، با اعتراض دانشجویان آذربایجانی این دانشگاه روبرو شد. دانشجویان آذربایجانی دانشگاه علم و صنعت در سوالی از حدادعادل خواستند که یا در مجلس اقدامی برای اجرای اصل 15 قانون اساسی که خونبهای شهدای آذربایجان و سایر ملل ساکن در ایران است انجام شود یا این اصل از قانون اساسی حذف گردد.

حداد عادل در پاسخ دانشجوی آذربایجانی اظهار داشت که هم اکنون اصل 15 اجرا می شود و منظور از آن آموزش به زبان مادری در مدارس نیست، منظور این است که اقوام آزادند در خانه های خود به زبان خودشان حرف بزنند! متن کامل سوال دانشجوی آذربایجانی از حدادعادل بدین شرح است:

 

با سلام خدمت ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و حضار محترم

آقای دکتر! آیا به قانون اساسی کشورمان و تمامی اصول آن اعتقاد دارید؟

(حدادعادل: بلی)

آیا قبول دارید همه اصول قانون اساسی لازم الاجرا می باشند؟

(حدادعادل: بلی)

آقای حدادعادل! اصل 15 قانون اساسی می گوید: آموزش زبان اقوام ایرانی در کنار زبان فارسی آزاد می باشد. آیا قبول دارید این اصل تمام اقوام ایرانی و ما آذربایجانیها را برای آموزش زبان مادریمان آزاد گذاشته است؟

(حدادعادل: بلی)

پس این کدامین قانون نانوشته ای است که ما را از آموزش زبان مادریمان، حتی در حالیکه حاضریم تمام هزینه هایش را بپردازیم، باز می دارد. نمونه کوچکش همین دانشگاه خودمان است که علی رغم تلاش های  صورت گرفته برای دریافت مجوز برای برگزاری کلاسهای ترکی آذربایجانی ، با این جواب روبرو شدیم که چه ضرورتی دارد زبان مادریتان را یاد بگیرید !!! آیا اصولا ایشان در آن جایگاه هستند که این ضرورتها را تعیین کنند.

آقای دکتر در تمام ادوار مجلس هیچ اقدامی جهت اجرایی کردن این اصل صورت نگرفته است.

با توجه به تمام این موارد، و با توجه به این که اصل 15 هیچ گونه ضمانت اجرایی ندارد، این اصل چیزی جز یک ژست سیاسی در برابر جوامع بین المللی نبوده و ابزاری برای سرکوب خواسته های برحق اقوام ایرانی می باشد و بدترین نوع توهین به شعور آنان محسوب می شود. لذا از حضرتعالی تقاضا داریم که طرح اولیه حذف این اصل از قانون اساسی را فراهم کنید تا بیش از شاهد توهین به شعورمان نباشیم.

حاشیه ها:

  1. از ابتدای خوانده شدن سوال توسط دانشجوی آذربایجانی تا انتهای آن، حدادعادل می خندید، به حالتی که گویی سوال را جدی نمی داند و مسئله مهمی برایش نیست.
  2. در طی پاسخ حدادعادل به سوال دانشجوی آذربایجانی، از تمام سالن صدای اعتراض دانشجویان آذربایجانی به اظهارات حدادعادل بلند بود.
  3. در انتهای اظهارات حدادعادل، تعدادی از دانشجویان آذربایجانی در اعترض به گفته های رییس مجلس و برای اینکه معنای آموزش را به او متذکر شوند، قصد داشتند به روی سن رفته و حرف بزنند که محافظان حداد جلوی آنان را گرفته و به سر جای خود بازگرداندند.

برای خواندن متن کامل اظهارات حدادعادل درباره سوال دانشجوی آذربایجانی، به وبلاگ نشریه گونش-نشریه دانشجویان آذربایجانی دانشگاه علم و صنعت- مراجعه کنید. www.gunashdargi.blogfa.com

 

 

اظهارات حدادعادل در علم و صنعت

 

اظهارات حداد درمورد اصل ۱۵ در دانشگاه علم و صنعت

 

من از این دوست عزیزمان سوالی دارم، شما خودتان که قطعا به زبان ترکی حرف می زنید واین زبان را بلد هستید، درست است؟ پس می شود نتیجه گرفت که شما به این زبان آموزش دیده اید. ما مخالف آموزش به زبان ترکی نیستیم، کسی که در یک خانواده ترک متولد می شود، خب ترک می شود دیگر.فارس که نمیشه، ترک میشه(!!!). شما هر کاری بکنید این شخص که در خانواده ترک زبان متولد شده و پدر و مادرش با او به زبان ترکی حرف می زنند، نمی توانید ایشان را فارس کنید. ایشان ترک هستند و خودشان را ترک می دانند. من باز تاکید می کنم که نظام جمهوری اسلامی با آموزش به زبان ترکی مخالف نیست، ولی در زمان های گذشته یعنی قبل از انقلاب، نوشتن به زبان ترکی و داشتن کتاب به زبان ترکی جرم محسوب می شد، ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دوست تان عزیز باید بدانند که در سایه این نظام چه خدمات شایانی به اقوام شد. یعنی شما الان علاوه بر این که می توانید ترکی حرف بزنید، این نظام به اقوام شبکه تلوزیونی و رادیویی داده است و اقوام به زبان خودشان روزنامه دارند وکتاب می نویسند ولی در زمان انقلاب هیچ کدام از این ها نبوده است. پس ما مخالف زبان اقوام نیستیم. ولی اینکه نظام جمهوری اسلامی بیاید در مدارس در کنار زبان فارسی‌‌٬ زبان ترکی و زبان سایر اقوام را تدریس کند، این قطعا به ضرر وحدت ملی است. (چندین نفر از حاضران در سالن: کدام وحدت ملی؟) خوب شما وقتی به مناطق مختلف ایران سر می کشید مثلا می روید به خوزستان یا بلوچستان، وقتی می بینید همه به فارسی حرف می زنند، این نمادی از وحدت ملی است و باعث می شود مردم ایران خودشان را یک ملت واحد بدانند.

باز من به عنوان رییس مجلس تاکید می کنم که نظام جمهوری اسلامی مخالف آموزش به زبان اقوام نیست. برایتان مثالی می زنم. در دانشگاه تبریز خب کسانی می خواستند زبان ترکی را یاد بگیرند، درخواست دادند، معلم ترکی(!!!) آوردند و کلاس ترکی راه انداختند(!!!).

البته خب دوستان عزیزمان در صحبت هایشان گفتند مسئولین دانشگاه مجوز کلاس ترکی نمی دهند، با توجه به اینکه این مسئله منع قانونی ندارد و نظام جمهوری اسلامی مخالف آموزش به زبان اقوام نیست، از مسئولین امر( با اشاره به جبل آملی، رییس دانشگاه) می خواهم که مجوز کلاس ترکی را صادر کرده و امکانات لازم را در اختیار دوستان قرار دهند.

 

 

متکی در علم و صنعت

در واکنش به سوال دانشجوی آذربایجانی در مورد قره باغ در دانشگاه علم وصنعت:

 

متکی خطاب به خبرنگاران: این قسمت ها را کات آف کنید!

 

 

نشریه گونش(نشریه دانشجویان آذربایجانی دانشگاه علم و صنعت): منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ایران   که به دعوت بسیج دانشجویی برای پاسخ به سوالات دانشجویان در مورد سیاست خارجی ایران در این دانشگاه حضور یافته بود، با اعتراض شدید دانشجویان آذربایجانی دانشگاه در قبال سیاست های ایران در مورد کشور متجاوز ارمنستان روبرو شد.

در ابتدای برنامه متکی شروع به سخنرانی کرد و سپس نوبت به سوالات کتبی و شفاهی دانشجویان رسید. متکی بعد از پاسخ دادن به تعدادی از پرسشگران که عمدتا از طیف بسیج بودند، و در حالی که انتظار نداشت به این شدت مورد حمله قرار گیرد، با سوالات بسیار محکم و مستدل یکی از دانشجویان آذربایجانی دانشگاه در مورد رابطه ایران با ارمنستلان مواجه شد. او که خودش را باخته بود وهیچ جواب منطقی ای نداشت، به خبرنگاران حاضر در سالن توصیه کرد که این قسمت را کات آف (بایکوت) کنند. همچنین دانشجویان آذربایجانی دانشگاه با سر دادن شعار "قره باغ پاره تن اسلام است" در میان سخنان متکی به استقبال مراسم بزرگداشت شهیدان فاجعه خوجالی که هر ساله در جلوی سفارت ارمنستان برگزار می شود رفتند.

از موارد جالب توجه این که متکی بی شرمانه و در جمع تمام دانشجویان خواست در خبرهایی ارسالی خود این قسمت از برنامه را حذف کنند. در زیر متنی که توسط دانشجوی آذربایجانی دانشگاه علم وصنعت خوانده شد آورده می شود:

 

 

از ابتدای انقلاب ادعای دولت ایران این بوده که اصل مهمی بر سیاست خارجی اش حاکم است که هیچ گاه و در هیچ شرایطی از آن عدول نخواهد کرد: کمک به مسلمانانی که مورد ظلم واقع شده­اند و سرزمین و ناموسشان مورد تجاوز قرار گرفته.  در همین راستا از همان روزهای اول انقلاب مسئله فلسطین و اسرائیل مورد توجه قرار گرفت و کمک شایانی به مسلمانان مظلوم فلسطین شد که این کمک ها تا به امروز ادامه دارد.

اما گویی در این میان استثناهایی هم وجود دارد. یکی از این استثناها کشور غاصب و خونخوار ارمنستان است. این کشور در سال 1992 به جمهوری آذربایجان تجاوز کرده و %20 درصد از خاک این کشور مسلمان شیعه را اشغال کرد و چه جنایت هایی که در آنجا مرتکب نشد.

آقای وزیر! شما به خوبی آنچه در قره باغ گذشته و می گذرد را می دانید و از اعمال وحشیانه ارمنستان خبر دارید. نمونه بسیار کوچکی از این وحشیانه، فاجعه خوجالی است که در آن حیوان صفتان داشناک دهکده خوجالی را با خاک یکسان نموده تمام ساکنان آن را که نزدیک به هزار نفر بودند سر بریدند. از این خوجالی ها در قره باغ فراوان می توان یافت.

آقای وزیر! شما به خوبی می دانید که مساجد قره باغ یا با خاک یکسان شده اند و یا به طویله خوک ها و گاوهای ارمنیان بدل گشته اند.

اما شما و آقای احمدی نژاد وآقای خاتمی و دولت قبلی و دولت فعلی با تمام افتخار و سرافرازی از دوستی با ارمنستان دم می زنید. حتی جناب آقای احمدی نژاد رییس جمهور اصولگرای ایران در سخنان خود فرموده اند: "در دوستی ایران وارمنستان هیچ محدودیتی وجود ندارد". ایشان در سخنان خود در دانشگاه علم و صنعت هم بر دوستی و همکاری بین دولت تاکید کردند.

جناب آقای وزیر امور خارجه! چگونه است که چنین کشوری دوست ایران شده است؟ چگونه است که کشور غاصب و فاشیست اسراییل دشمن است و حتی علی رغم تمام هزینه های سنگینی که برای دولت و ملت ایران دارد، آقای احمدی نژاد اظهار می کند : "اسراییل باید از صفحه روزگار محو شود"، اما کشور غاصب و متجاوز و فاشیست ارمنستان دوست دولت ایران می شود؟

پس جناب آقای وزیر! می توان نتیجه گرفت که فاشیست یا اشغالگر بودن و ظلم به مسلمانان و قتل عام مسلمانان باعث نمی شود که روابط دولت ایران با یک کشور تیره شود، بلکه ملاحظات دیگری در کار است.

جناب آقای متکی! با توجه به این که  مرزهای ارمنستان تماما بسته است، آیا قبول دارید که اگر این دوستی شرم آور و همکاری غیر قابل توجیه بین دولت ایران و ارمنستان نبود، جمهوری آذربایجان سال ها قبل خاک های از دست رفته خود را پس می گرفت؟

تمام حرف های قبلی ام ارتباط و دوستی با ارمنستان را از منظر ایدئولوژیک زیر سوال می برد، اما از منظر منافع ملی نیز ارتباط با ارمنستان توجیهی ندارد. کشوری که هیچ آینده ای از نظر اقتصادی ندارد و در مرز ورشکستگی اقتصادی است به گونه ای که رشد جمعیتش منفی است و ساکنانش در حال فرار از آن هستند، چرا باید بر کشوری همچون آذربایجان که سالانه %25 رشد اقتصادی دارد و از طرف کارشناسان کویت دریای خزر شناخته می شود، ترجیح داده شود؟

انتقال گاز مجانی به ارمنستان، گازی که گویا ارمنستان هزینه اش را باید با صادرات برق به ایران بپردازد چه منفعتی برای ایران دارد؟ آیا این برق از منبعی جز گاز صادراتی ایران به ارمنستان تامین می شود؟

سیاست های غلط ایران باعث شد که جمهوری آذربایجان اعتماد خود را ایران سلب نماید و خط لوله خود به ترکیه را که در صورت گذر از ایران هم هزینه اش کاهش می یافت و هم منافع بسیاری برای ایران داشت، از گرجستان عبور دهد.

جناب وزیر! هدف من از مطرح کردن این بحث ابهام زدایی از سوی شما نبود، چون به خوبی می دانم که جواب شما به سوالات من سر بالا خواهد بود، هدف من این بود که آنها که موضوع را نمی دانستند بدانند و بیدار شوند.

آقای وزیر! ارمنستان اگرچه دوست شماست، اما دشمن خونی ماست. از دوستانش هم چندان دل خوشی نداریم.

والسلام

 

لطفا منبع خبر را ذکر کنید:www.gunashdargi.blogfa.com

نقدی بر سریال شهریار

هردم از این باغ بری می رسد

 نقدی بر سریال شهریار

ائلمیرا تبریزلی

 اشاره: با توجه به این که در هر قسمت از سریال شهریار  قسمت هایی از تاریخ معاصر ایران تحریف می شود و واقعیات بدیهی نیز در امان نیستند و  هردم از این باغ بری می رسد، نشریه گونش در نظر دارد ستونی ثابت به نقد این سریال اختصاص دهد که در این شماره نقد 3 قسمت پخش شده از این سریال ارائه می شود.

به تازگي سريال شهريار به کارگرداني کمال تبريزي بعد از دو سال تلاش به روي آنتن رفته است.
با توجه به تبليغاتي که روي ساخت و پخش اين سريال صورت گرفته بود اميد بر اين بود که اين سريال بتواند شهريار را بيشتر به ايرانيان بشناساند و با توجه به اينکه کمال تبريزي کارگردان بزرگي است به نظر ميرسيد که بالاخره برخي مسئولان به اين فکر افتاده اند که به فکر شاعران و بزرگان کشورشان باشند و آنها را به همه معرفي کنند. ولي با پخش اولين قسمت معايب بزرگي به چشم خورد که در نوع خود عجيب بود.
ساخت سريال در شرح بيوگرافي افراد بزرگ عموما منسوخ است و بيشتر سريالها در دنيا براي سرگرمي، تبليغات، فرهنگ سازي (و يا تخريب آن) ساخته مي شوند که نشان مي دهد يک سريال نمي تواند بار معنايي و معرفتي مناسبي داشته باشد. در شرح بيوگرافي بسياري از شخصيتهاي معروف و واقعي اثرات زيبايي در قالب فيلم سينمايي در  دنیا ساخته شده که حتي جايزه اسکار نيز گرفته اند. در صورتي که مقصود صرفا معرفي شخصيت و زندگي شهريار بوده بسيار منطقي تر بود که اين کار در سينما صورت مي گرفت تا هم از نظر محتوي پربارتر باشد و هم جنبه معرفي آن نيز محدود به ايران نمي شد. در ضمن شاخ و برگ دادن اضافي و دخل و تصرف و تحريف در تاريخ مهمي چون مشروطه و بعد از آن صورت نمي گرفت.
همچنین برای ساختن یک فیلم یا سریال تاریخی رعایت امانت لازم است. به همین دلیل معمولا پیش از ساخت این کارها، مدت مدیدی صرف مطالعه و شرایط تاریخی و فرهنگی در آن مقطع می شود. به عنوان مثال باید لباس، ظاهر شهر و معماری ساختمانها ، آداب و رسوم مذهبی و... همه در نظر گرفته شود. به خصوص در مورد فیلم هایی با شخصیتهای حقیقی دقت بیشتری لازم است.
از آنجایی که شهریار یک شخصیت معاصر بوده و تاریخ آن دوران نیز به طور کامل معلوم است و امکان مطالعه شرایط فرهنگی آن دوران نیز کاملا مهیاست، انتظار میرفت در این سریال با دقت و حساسیت زیادی شرایط تاریخی و اجتماعی و فرهنگی لحاظ شود.
با توجه به مقدمه فوق به نظر می رسد در ساخت سریال شهریار به هیچ وجه مطالعات کافی انجام نگرفته است. بعضی از اشتباهات به حدی فاحش است که حتی با یک نگاه نیز می توان متوجه آن شد، که از همان قسمت آغازین بیننده آشنا با تاریخ و فرهنگ آن خطه را به شدت آزار می دهد. چند نکته اساسی در این زمینه می توان شمرد:
1) سريال با تولد شهريار که مصادف با سالهاي انقلاب مشروطه است (يعني 1285 شمسي) شروع  ميشود. کساني که شهر تبريز را ديده اند و مي شناسند براحتي مي توانند با توجه به بناهاي قديمي بازمانده از آن دوران مثل خانه مشروطه و بازار تبريز و بافت قديمي شهر که هنوز پابرجاست تفاوت تبريز با آنچه که در سريال نشان داده شده است را بفهمند. تبريز به خاطر اقليم و سابقه شهري داراي بافتي سنگي يا از آجر بهمني (آجر قرمز رنگ) مي باشد در حالي که در اين سريال بافتي کاهگلي مشاهده مي شود که بيشتر شبيه شهرهاي کويري جنوب و مرکز ايران است. نگاه به سوابق تبريز نشان مي دهد که تبريز هيچگاه چنين بافتي نداشته و نمي توانسته داشته باشد.
2) نکته سوال برانگیز دیگر زبانی است که در این سریال انتخاب شده است که مخلوطی آشفته از فارسی با لهجه ترکی و ترکی با لهجه فارسی است. مبنای این انتخاب چه بوده است؟
زبان مردم کل آذربایجان ترکی است که هیچ شباهت یا اشتراکی با زبان فارسی ندارد. شاید امروز به علت تحصیلات فارسی، تعدادی لغات فارسی در بین تحصیل کرده ها استفاده شود ولی مطمئنا در آن زمان مردم با ترکی اصیل و فصیحی صحبت می کردند، کما اینکه حتی والدین ما نیز ترکی را اصیل و تقریبا بدون لغت فارسی صحبت می کنند.
برای انتخاب زبان این سریال چند حالت را می  شد در نظر گرفت. حالت اول را می توان اینطور در نظر گرفت که در دیالوگ های مربوط به مناطق ترک زبان کلا از زبان ترکی با زیرنویس فارسی استفاده شود و در دیالوگهای مربوط به مناطق فارس زبان از فارسی استفاده شود. با توجه به جمعیت کثیر ترکهای ایران، این حالت چندان نیز نامطلوب به نظر نمی رسد.
حالت دوم این است که در تمام دیالوگهای سریال از زبان فارسی استفاده شود. و حالت سوم نیز این است که مانند بسیاری از فیلمهای دنیا مکالمات در زبان اصلی و با زیرنویس شروع شود و زمانی که ذهن بیننده درگیر متن گفتگو شد، زبان تغییر کند، به گونه ای که بیننده درک کند که در واقع کل گفتگو در همان زبان اصلی انجام گرفته و تغییر زبان فقط برای فهم او بوده است.
حالت دوم و سوم، برای مواقعی است که فیلم برای بیننده هایی با زبان واحد، ساخته می شود مناسب است. مثلا در فیلمهای آمریکایی که برای مخاطب انگلیسی زبان ساخته میشود، زبان انگلیسی است و اگر بخواهند شرایط دو زبانه را نشان دهند از حالت سوم استفاده میکنند.
با توجه به اینکه سریال شهریار برای بینندگان درون ایران که نزدیک به 40 درصد از آنها ترک هستند ساخته شده، انتخاب حالت اول معقول تر بود.همانطور که بیننده ترک زبان در تلویزین هزاران فیلم را به زبان فارسی تماشا کرده، بیننده فارس نیز می توانست بخش ترکی را با زیرنویس دنبال کند (حداقل در این مورد خاص).
 حتی اگر این روش را قبول نداشته باشیم و فرض کنیم سریال باید فقط برای مخاطب فارس زبان ساخته می شد، باید یکی از حالتهای دوم و سوم انتخاب می شد. در این حالتها نیز که فارسی جایگزین ترکی می شود، حداقل فضا باید حفظ می شد و فقط زبان برای فهم مخاطب تغییر می کرد. حال ما در سریال شهریار چه میبینیم؟ مخلوطی از ترکی و فارسی که هیچ کدام به فصاحت حرف زده نمی شود. در کجای جهان مردم در نصف صحبت هایشان از یک زبان و در نصف دیگر از زبانی دیگر استفاده می کنند؟
احساسی که از زبان مردم در این سریال به من دست میدهد واقعا آزاردهنده است، چنین است که گویی مردمی بوده اند که به سختی و با لکنت صحبت میکرده اند و خودشان هم در انتخاب تلفظ واژهه ایشان به شدت دچار مشکل بوده اند. آزاردهندگی این احساس ناشی از آن است که این امر با حقیقت زمین تا آسمان فرق دارد. اصولاً هیچ مردمی برای صحبت کردن زبان خودشان دچار مشکل نمی شوند. شاید هم منظور این بوده است که نشان داده شود مردم تبریز با هم با آن لهجه، فارسی صحبت میکرده اند و اصلا ترکی در کار نبوده است؟!!!!
3) مسئله دیگری که باعث ناهمگونی فضای سریال با فضای واقعی آذربایجان میشود، لباس عجیب مردم است. لباس مردان بیشتر شبیه لباس بختیاری هاست، ولی به حال کوچکترین شباهتی به لباس بومی آذربایجان ندارد. در مورد لباس زنان نیز، لباس و حجاب زنان تهران در عصر قاجار انتخاب شده است.
این در حالی است که لباس بومی آذربایجان، هنوز در بسیاری از نقاط آن (به خصوص لباس زنان) رایج است و یافتن آن احتیاج به مطالعات باستانشناسی خاصی ندارد! برای تصور لباس مردم آذربایجان در آن دوران کافی است به عکسهای باقیمانده از دوران مشروطیت نگاهی انداخت. لازم به یادآوری است که شکل چادر زنان در آذربایجان آن دوران کلا متفاوت بوده است. استفاده از روبند توسط زنان در این سریال نیز جای بسی سوال دارد. تا جایی که من میدانم روبند در آذربایجان هیچگاه رایج نبوده است و حداکثر اگر هم رویی گرفته میشده توسط همان چادر یا روسری بوده است.
4) نکته دیگری که باعث می شود احساس نامانوس بودن فضا به انسان دست دهد، روابط و مکالمات درون خانواده و کلا فرهنگ اجتماعی حاکم بر فضای سریال است که باز هم با واقعیت فرهنگ ترکان تطبیق ندارد. مانند برخورد سرد و رسمی بین زن و شوهر، نوع مکالمات بین شخصیتها که حالتی تصنعی دارد. آن قدر فضای این سریال با واقعیت متفاوت  است که من نمیدانم کدام تفاوت را توضیح دهم.
5) اما مهمترین نکته که در این سریال رعایت نشده، امانتداری در مورد مشروطیت به عنوان بخشی مهم از تاریخ ایران است. در این سریال مردم تبریز دچار یاس نشسته بر گذرها، بیتفاوت و ناآگاه نشان داده می شوند. نمی دانم چه بگویم. سازندگان این سریال بیشک به روح تمام آن مردم عادی که شجاعت و از خودگذشتگی قهرمانها را از خود نشان دادند، خیانت کرده اند.

 برای اثبات عدم مطابقت سریال با واقعیت، تنها تفاوت فاحش و مسخره چهره ستارخان نشان داده شده در سریال با صورت گرد و موهای فرفری و سبیل تابیده و کلاه کوتاه بختیاری و هیکل فربه، با ستارخان حقیقی (که عکس وی را همگی دیده ایم) با صورت کشیده، موی خیلی کوتاه، سبیل رو به پایین و پاپاق (کلاه  آذربایجانی) و لباسی که کاملا قالب هیکل برازنده اوست، کافی است.
نمونه دیگر در تحریف مشروطه، دیالوگی است که به  ترکی و با زیر نویس فارسی پخش شد. مضمون آن چنین بود که زنی در تبریز شوهرش را از رفتن به نبرد بازمی داشت و مرد برای راضی کردن او توضیح میداد که اتفاقی نمی افتد و «اگر نروم می گویند بی غیرت است».منظور چیست؟
چگونه در این سریال چنین صحنه ای را می بینیم درحالی که مطالعه تاریخ مشروطه و اسناد باقی مانده نشان می دهد زنان زیادی به صورت مستقیم در جنگ شرکت داشته اند. بعنوان مثال می توان به زینب پاشا را نام برد. حتی سربازی که پس از مجروح شدن معلوم شده بود زن است.
علاوه بر آنها سایر زنان بصورت غیر مستقیم با تحمل سختی ها ناشی از جنگ و قحطی و گرداندن خانواده بدون همسر (که به جنگ رفته بود) و حمایت و تشجیع همسران برادران و پسران خود، به صورت فعالی در مبارزه شرکت داشتند.
نکته دیگر این است که مردم تبریز در آن دوره آگاهانه و از روی آزادیخواهی مبارزه میکردند نه به خاطر ترس از حرف مردم. اصولا چگونه ممکن است با انگیزه ترس از حرف مردم چنان حماسه هایی آفرید؟ حتی چطور ممکن است که با چنین دلایلی حرکتی شروع شود؟  با این جمله شعور، آگاهی، آزادیخواهی، ظلم ستیزی و غیرت مردم آذربایجان زیر سوال رفته و دلیل واهی ترس از حرف مردم منشا مبارزات ملت آذربایجان معرفی شده است. 6) در قسمت آخری که از این سریال پخش شد، صحنه ای است که در خشگناب (محل تولد استاد شهریار) عده ای گرد هم به شاهنامه خوانی می پردازند. آیا هیچ غرض ورزی ای از این آشکارتر می شد؟ که حتی مردم فارس زبان خراسان و شیراز نیز در آن دوره این کار را نمی کردند چه رسد به مردم ترک زبان آذربایجان که قبل از دوران رضا خان حتی مجبور به یادگیری زبان فارسی هم نبوده اند.  نکته جالب دیگر این است که در مراسم شاهنامه خوانی عده ای از حاضران از خواندن شاهنامه احساساتی می شوند و به گریه می پردازند. واقعا کارگردان و فیلمنامه نویس سریال باید توضیح دهند که این صحنه ها را از کجای تاریخ استخراج کرده اند؟
 آخر سخن اینکه کمال تبریزی به عنوان یک کارگردان مطرح سینمای ایران، با ساخت این سریال تمام افتخارات کارنامه درخشان فیلم سازی خود را زیر سوال برد. با توجه به توانایی این کارگردان، نکات مطرح شده را به هیچ وجه نمی توان ناشی از ناآگاهی وی دانست. بنابراین چنین ساختار ضعیف و غرض ورزانه ای هیچ توجیهی ندارد. آیا چنین کارگردانی فقط در قبال دریافت مبلغی این ننگ رابه جان خریده است یا تهدید و فشاری در کار بوده است؟

شاعر خلق,میرزا علی اکبر معجز شبستری

 

شاعر خلق

 میرزا علی اکبر معجز شبستری

 

(چاپ شده در شماره ۳۸ نشریه گونش-۱۹ آذر ۸۶)

ميرزا علي اکبر معجز در سال 1252خورشیدی در شبستر به دنیا آمد. وی فرزند حاجی آقا از تاجران بزرگ شبستر بود. پدر بزرگش حاجی میرزا بابا حاکم شبستر بود. وی دو برادر بزرگتر از خودش به نامهای حسن و حسین داشت که به استانبول رفت و آمد داشتند. میرزا علی معجز در شبستر در نزد شخصی به نام آخوند ملا علی با اصول قدیم تحصیل کرد.
 زمانی که معجز شانزده سال داشت پدرش وفات کرد و او به همین دلیل و به واسطه برادرانش به استانبول رفت. معجز در استانبول حدود 15 سال به کتابفروشی مشغول شد و مطالعات بسیار کرد. در سی سالگی غربت ( استانبول) را ترک کرده و به وطنش شبستر مراجعت کرد و 30 سال در شبستر ماند و برای بیدار کردن مردم با قلم بران خود مبارزه ای پایدار شروع کرد. با اراده و ایمانی محکم در مقابل دشمن غدار انسانها یعنی لشکر جهل ایستاد و در طول سالها به صورت جدی تلاش کرد تا پرده های موهومات و خرافات و کهنگی را یک به یک بدرد و پلیدی ها و زشتی های پشت سر آن را به ملت نشان دهد. برای مثا،ل به این بیتها توجه کنید:

 دورموشام سد سکندر تک گلین مئیدانیمه
 سؤیلورم هل من مبارز آشکار ای دوستان
 معجزین تیغ زبانی چون غلافیندن چیخا
 قهرمان اولسا قاباغیندان قاچار ای دوستان

 در یک جا ( با عنوان جانلی جنازه) خیلی آشکارا و بی امان بعد از حمله به دیو جهالت خطاب می کند:

هر گون او نابیکار جللاد بی امان
 زهر جهالتی تؤکور اعضای میللته
 
شعر معجز از نظر محتوا، برداشت و اسلوب تداوم شعر صابر در شرايط تاريخ و اجتماعي نابسامان و ستمگرانه اي است که معجز زندگي آغشته به شرنگ خود را در آن به سر آورده است. از ويژگي هاي شعر معجز آن است که در شعر او اسلوب تغزل و برداشتهاي هجوآميز و عبرت انگيز با طنز اجتماعي و سياسي مکتب صابر در هم آميخته است. اشعار معجز زباني بسيار روان دارد و نزديک به زبان محاوره است. معجز در بيان احوالاتش مي نويسد : »من ملاحظه کردم که اکثر مردم آذربايجان ترک هستند و فايده اي از اشعار غیر ترکي نخواهند برد. هدفم اين بود که زنان و مردان اشعار مرا خوانده و درک کنند«. معجز بر خلاف ادعای بعضی ها دليل خود از سرودن اشعار ترکي را نه تنها هوس نمي داند بلکه نياز مي داند؛ نياز ملت به فهم پيام وي. او مي داند که اين مردم پيام وي را به زبان خودشان بهتر مي فهمند تا به يک زبان ديگر، ولو اينکه این زبان ديگر زبان رسمي کشور باشد.
نکته ای که در همان سالهای اواخر سلطنت قاجار معجز را متوجه خود می کند توجه به زبان مادری است. در شعر »آنان تعلم ائدن دیلده« به این موضوع اشاره شده:

نه ملاکم؛ نه تجارم؛ نه خان مردم آزارم
متاعیم شعر دور آنجاق اونون دا یوخ خریداری
دیلیم تورکی؛ سؤزیم ساده؛ اؤزوم صحبایه دلداده
منیم تک شاعیرین البت اولار کاسید بازاری
دونن شعریله بیر نامه آپاردیم شاه ایرانه
دئدی »ترکی نمیدانم؛ مرا تو بچه پنداری«
اؤزی تورک اوغلی او اما دئییر تورکی جهالتدور
خدایا مضمحل قیل تختدن بو آل قاجاری
اومیدین کسمه معجز؛ یاز آنان تعلیم ائدن دیلده
گزر بیر ارمغان تک دفترین بیل چین و تاتاری

 در اشعار ترکی و حتی فارسی معجز به سیل عظیمی از ابیات و اشعار بر میخوریم که موضوعش وطن است . معجز در اشعارش به فولکولور آذربایجان نیز زیاد پرداخته و در سخنانش از مطرح کردن آنان برای بیان منظورش بهره برده است.

 

دؤیمه قاپیمی، دؤیرلر قاپیوی

 

دؤیمه قاپیمی، دؤیرلر قاپیوی

آتیلا تورک اوغلو

(چاپ شده در شماره ۳۸ نشریه گونش-۱۹ آذر ۸۶)

 

عنوانی که برای نوشته ام انتخاب کرده ام، شاید عنوان خوبی برای یک متن نباشد ولی هر چه فکر کردم عنوان بهتری از این ضرب المثل تورکی پیدا نکردم.
روزنامه همشهری در مورخه 10 / 9 / 86 در صفحه 30 مطلبی در مورد مصادره چهره های شاخص ایرانی توسط کشورهای دیگر در مجامع بین المللی چاپ کرده بود که قلب هر ایرانی را بدرد می آورد. متاسفانه تنها کاری که ما و یا حداقل من می توانم انجام دهم محکوم کردن این اقدامات و درخواست از مسئولان برای پیگیری این موضوع و پیشگیری و جلو گیری از تکرار چنین اقداماتی می باشد.
شاید من ترک، تلخی این اتفاقات را بیشتر از سایر هموطنان حس کنم. ما ترک ها در 85 سال گذشته بارها شاهد چنین اتفاقاتی در مورد مشاهیر و تاریخ خود بوده ایم کاری که متاسفانه امروز هم ادامه دارد.
تحریف در هر زمان و توسط هر کس که باشد محکوم است. همان اندازه ای که برای اماراتی معرفی شدن ابوعلی سینا، عراقی معرفی شدن مانی و تاجیک معرفی شدن رودکی ناراحت می شوم، به همان اندازه از پارسی زبان معرفی شدن استاد شهریار ناراحت می شوم. استاد شهریار افتخار بزرگ آذربایجان هنوز 20 سال از وفات شان نمی گذرد که ایشان را پارسی زبان معرفی می کنند (البته برای همه واضح است که ایشان شاعر پارسی گوی بوده ولی پارسی زبان نبوده است).
آذربایجان نه تنها در 85 سال گذشته شاهد مصادره مشاهیرش بوده، بلکه مشاهیری را امکان مصادره آنان نبوده به نوعی نفی شده اند که نمونه اش نسیمی ، فضولی ، دده قورقود و . . . می باشند که آثارشان را به سختی می توان تهیه کرد و توسط تمامی رسانه های جمعی بایکوت شده اند.
شاید سایر هموطنان در شرایط حاضر بهتر و راحت تر بتوانند رنجی را که آذربایجانی ها در 85 سال گذشته متحمل شده اند، درک کنند. حال آنکه این این عزیزان مرجعی برای اعتراض و پیگیری خواسته های بحق خود دارند در حالیکه آذربایجانی ها این چنین امکانی نداشته و تنها میتوانند نظاره گر این اتفاقات تلخ باشند.
شاید هموطنانمان بعد از تحریف نام خلیج فارس راحت تر بتوانند رنجی را که آذربایجانی ها از تحریف تاریخ و اسامی شهرها و مناطق تاریخی خود می برند، درک کنند. نام هایی بعضی از آنها فراموش شده اند و ضربه جبران ناپذیری از این لحاظ بر پیکره فرهنگ و تاریخ آذربایجان وارد شده است. آثار این ضربه تا حدی است که جبران آن سخت و حتی نا ممکن به نظر می رسد.
 آیا می توان هموطنان مان را به خاطر اعتراض نسبت به تحریف نام خلیج فارس معتصب و یا هر چیز دیگر نامید؟ این اعتراضات نه به خاطر تحریف یک نام، بلکه به خاطر تحریف یک حقیقت، ارزشمند و در عین حال قابل احترام است و تمامی اعتراضاتی که به خاطر تحریف حقیقت صورت می گیرد قابل احترام و قابل پیگیری است. اعتراضات ما آذربایجانی ها نیز مشمول این مورد می شود.
به امید روزی که تمامی انسان ها به حقوق مادی و معنوی همدیگر احترام بگذارند. در پایان این حدیث گوهر بار را یاد آور می شوم:
 «آنچه را که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران  هم مپسند»


اعلام سال ۲۰۰۸ بعنوان سال زبان ها

 

از سوی یونسکو صورت پذیرفت
اعلام سال ۲۰۰۸ بعنوان سال زبان ها 

(چاپ شده در شماره ۳۸ نشریه گونش-۱۹ آذر ۸۶)

خبرگزاری مهر: کوئیچیرو ماتسورا، دبیرکل سازمان یونسکو به مناسبت نامگذاری سال ۲۰۰۸ به نام »سال جهانی زبان ها« پیامی را به تمام کشورها ارسال کرد.
به نقل از یونسکو، مجمع عمومی یونسکو سال ۲۰۰۸ را سال جهانی زبانها نامگذاری کرد و به دنبال آن دبیرکل این سازمان (کوئیچیرو ماتسورا) نیز پیامی را صادر کرد. در بخشهایی از این پیام آمده است:
»این سازمان با درک چالشهایی که احتمال دارد علوم انسانی در آینده با آنها مواجه شود، حیات زبانها را کاملا ضروری دانسته است. زبان نشانگر هویت افراد، گروهها و اقوام و نیز عامل راهبردی توسعه ارتباط میان مردم جهان به حساب می آید.
تفاوتهای فرهنگی وابستگی زیادی به تفاوتهای زبانی دارد که ما بارها در برنامه ها و مجامع مختلف این موضوع را یادآور شده ایم. اما در فضایی که زبانها نسل به نسل انتقال می یابند،۵۰ درصد از ۷۰۰۰ زبان رایج دنیا رو به نابودی می روند. یک چهارم این زبانها در مراکز و محیطهای آموزشی تکلم و تدریس می شود که بیشترشان کاربردی نادر دارند. اما هزاران زبان دیگر که هر روزه بر زبان مردم جاری است، در مکانهای آموزشی و فضای نشر و رسانه مورد استفاده قرار نمی گیرد. 

نکاتی راجع به تریبون آزاد دانشگاه علم و صنعت

 

 

سرمقاله

 نکاتی راجع به تریبون آزاد دانشگاه علم و صنعت

سینا جهانبخش

(چاپ شده در شماره ۳۸ نشریه گونش-۱۹ آذر ۸۶)

 


تریبون آزاد دیروز با تلاش بی شائبه و بی وقفه دوستان شورای صنفی با شکوه هر چه تمام تر برگزار شد و جای دارد از همه این دوستان بالاخص آقای حمید صحرایی به خاطر زحماتشان تشکر کنم. در این نوشته قصد دارم به دو موضوع اشاره کنم که هر دو به گونه ای به تریبون آزاد دیروز مربوط می شوند .
مورد اول، بخشی از سخنانم است که در تریبون آزاد بیان کردم و در این نوشته می خواهم آن را باز تر کنم. همانگونه که دیروز هم گفتم من به عنوان عضو کوچکی از حرکت ملی آذربایجان و جنبش دانشجویی آذربایجان، اعلام می کنم که ما حاضریم با هر گروه و جنبشی که مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون اساسی را قبول کند و در راستای تحقق واقعی آن ها گام بردارد همبستگی و همکاری داشته باشیم. حرکت ملی آذربایجان هیچگاه خود را از سایر جنبش ها اعم از جنبش زنان، جنبش کارگران و ... جدا ندانسته و به آرمان های تمام آنها احترام می گذارد.
 اما متاسفانه گروه هایی وجود دارند که داعیه طرفداری از حقوق بشر و اجرای نص صریح قانون اساسی را دارند اما وقتی به خواسته های بحق فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ملت آذربایجان می رسند، حق و عدالت را قربانی چیزی که به زعم خود مصلحت می پندارند می کنند. همین گروه ها هستند به بایکوت و نادیده گرفتن حرکت ملی آذربایجان و فجایعی که بر سر فعالین این جنبش می آید می پردازند و با اعمال تفرقه افکنانه خود دیوار بی اعتمادی بین حرکت ملی و سایر جنبش ها به وجود می آورند.
نشریه گونش آماده است به تمام گروه های منتقد دانشجویی دانشگاه که حاضر نیستند حقیقت و عدالت را فدای مصلحت های خیالی و تعصب های کور کنند دست همکاری بدهد. ان شاا... در آینده ای نزدیک فعالیت هایی در این زمینه انجام خواهیم داد. مسلما هدف یک رنگ شدن نیست، زیرا اختلاف نظرهایی در این بین وجود خواهد داشت که بیشترشان عادی و جزو ذات گروه های سیاسی است. آنچه مهم و مد نظر است این است که این دیوار بی اعتمادی که اتفاقا دو طرفه هم هست از میان برداشته شود.
مورد دوم، نقدی است بر تریبون آزاد دانشجویی دیروز. در تریبون دانشجویی دیروز مهم ترین خواسته دانشجویان استعفای مدیریت بود که از زبان بسیاری از دانشجویان شنیده شد. حال سوال اینست: »آیا واقعا تمامی مشکلات فعالین دانشجویی و دانشگاه با استعفای مدیریت فعلی مرتفع می شود؟«  همانطور  که خودشان می گفتند و ما هم می دانیم آقای جبل عاملی رییس انتصابی دانشگاه هستند و رییس بعدی هم که بعد از استعفای احتمالی (و نامحتمل) دکتر جبل عاملی خواهد آمد، بی هیچ شکی انتصابی خواهد بود. حال سوال من از کسانی که خواستار استعفای آقای جبل عاملی هستند این است که چه تضمینی وجود دارد که مدیریت انتصابی بعدی بهتر از آقای جبل عاملی باشد؟  ایضا چه تضمینی وجود دارد تیم مدیریتی رادیکالتری بعد از استعفای دکتر جبل عاملی سر کار نیاید؟ به نظر من ما به جای خواسته های احساسی و لحظه ای، که عقلانیت کمتر در آن ها راه دارد می توانیم با تصمیمات عقلانی و ایستادگی در برابر مدیریت فعلی و  اعتراض به هر تصمیم و عملی که بر خلاف قانون از سوی مدیریت صورت می گیرد نتیجه بهتری بگیریم؛ کاری که متاسفانه در این دانشگاه کمتر مشاهده می شود .   

جناب آقای دکتر!

 

جناب آقای دکتر!

                                                                                               امضا محفوظ

(چاپ شده در شماره ۳۷ نشریه گونش-۴ آذر ۸۶)

 

 

"هرگز نمی­توان کسی را به اسارت درآورد بی آنکه او را تحقیر کرد."

خطاب به استاد محترم، جناب آقای دکتر جعفری:

آقای دکتر: شاید تعجب کنید اگر بدانید این نامه برای چیست؟

گهگاه شنیده می­شود که هموطنان ترک یا آذربایجانی یا آذری یا خارجی یا هر چه که مارا به آن اسم بخوانید را مورد الطاف خود قرار داده و سیل کوبنده ای از هجو و هزل را نثار ما می­کنید. مرحبا! کلاس درستان را چه زیبا اداره می­کنید. برای تلطیف فضای علم و درس و مدیریت شاید گاهی طنر و هجو و مسخره کردن نیز لازم باشد. البته این تصویر آن چیزی نبود که از شما انتظار داشتیم. شاید آن صورت محزون و محاسن و رفتار متدین جنابعالی باعث شده که قبلا جور دیگری راجع به شما بیاندیشیم. فردی که اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکرش معروف است به ترک نشدن.

آقای دکتر جالبست! شما که شما که مهندسین ومدیران آینده این آب و خاک را تربیت می­کنید چه رندانه چه رندانه در عمق وجودشان تئهین به هموطنان غیر هم­نژاد، غیر هم­زبان و غیر هم_فکرشان را تزریق می­کنید. آقای دکتر دست مریزاد! بالاخره یک مدیر وطن­پرست و لایق که جنابعالی استادش بوده اید باید بداند چگونه زیردستان غیر خودی را بکوبد و به قول رفقا "سوار آسانسور ترقی گردد"!

اما برای من سوال است که چرا من نوعی به عنوان یک ترک، یک آذربایجانی، یک آذری یک ایرانی یک انسان مورد توهین و تحقیر آنهم در مکان مقدسی چون کلاس درس دانشگاه قرار بگیرم؟ آنهم از طرف استاد خودم؟ و به خاطر ترس از عاقبت کارمنتوانم اعتراض بکنم.

آقای دکتر جعفری: سر کلاستان بچه­های ترک کم نیستند. خبرها زود می_پیچد. فکر می­کنید آیا سکوت نشان از این دارد که هیچگاه آب از آب تکان نخواهد خورد؟

آقای دکتر: رهبر انقلاب امسال را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام گذاری کردند. دولتیان هم این را در بوق و کرنا کردند و چه سمینار ها و همایش ها برگزار نشد. اما نتیجه کار این شد که روز به روز دایره حقوق ملیت های ایرانی اعم از ترک و کرد و بلوچ و عرب و ... تنگ تر و تنگ تر می شود. بازداشت گسترده فعالان، کارشکنی در فعالیت گروه های دانشجویی، به تعطیلی کشاندن مطبوعات غیر فارسی- و آخر از همه تحقیر. تحقیر مداوم از همه سو همه کس، حتی شما!

جناب آقای دکتر: روندی که در پیش گرفته­اید جز شعله­ور کردن آتش نفرت و کدورت و تفرقه­افکنی عاقبت دیگری ندارد. مسخره فرزندان بابک و ستارخان زیبنده جنابعالی نیست. سوال من اینست که در این اوضاع و احوال بحرانی، شما با این کارتان چه هدفی دارید؟ می خواهید چه چیزی را ثابت کنید؟

آقای دکتر: خرداد 85 را به یاد دارید؟ فراموش نکنیم خرداد خونین پارسال به خاطر چند کاریکاتور مسخره که در یک روزنامه جمعه که در سطح محدود منتشر می­شود اتفاق نیافتاد، این انباشت خواستها و بغض فروخورده و زخم کهنه آذربایجان بود که سرباز کرد. آذربایجان همیشه و در طول تاریخ به زبان خود و فرهنگ خود و هویت خود وفادار بوده و خواهد بود و لودگی ها و خوشمزگی ها که سهل است حتی  چکمه های ارتش جنایتکار شاهنشاه آریامهر هم نتوانست این گنج را پایمال کند. در این میان فقط رو سیاهی است که برای زغال می­ماند.

هیچگاه خرداد 85 از اذهان ملت زخم خورده آذربایجان پاک نخواهد شد. مهرورزی دولت که به جای فرونشاندن بحران خود بحران آفرینی کرد و با به خشونت کشاندن و برخوردهای خشن و بازداشت­های فله­ای و مشت آهنین به استقبال جوانانی رفت که تربیت شده خود نظام بودند و چه راحت انگ تجزیه­طلب و مزدور به آنان زده شد.

جناب دکتر: تجزیه طلب کسی است که اسم خود را مسلمان می­گذارد ومقابل بی عدالتی و ستمی که به آذربایجان و آذربایجانی می­شود بی اعتنایی می کند. خوب می­دانید که از نظر وضع اقتصادی و توسعه اقتصادی استان های ترک نشین به چه وضعی افتاده­اند.

جناب آقای دکتر جعفری: کاش خبری از آمار و ارقام مهاجرت نیروی کار و شخصی از آذربایجان داشتید. شاید که به جای مسخره آذربایجان و آذربایجانی، دلتان برایشان می­سوخت.

حقیقت این است که کارد به استخوان رسیده. نمی توانیم از سویی شاهد به تاراج رفتن فرهنگ و زبان غنی خود باشیم و از سوی دیگر دست­های پیدا و نهان از لحاظ اقتصادی و سیاسی تضعیفمان کنند.

آذربایجانی به خاطر ترک بودنش، نباید شهروند درجه دو یا سه این کشور باشد. آذربایجانی حق دارد به حق و حقوق خود برسد.آذربایجانی به عنوان یک ایرانی حق دارد از شانس برابر استفاده از توسعه منطقه خود برخوردار باشد.

جناب آقای دکتر: سخن آخر اینکه طنازی ها و بذله کویی های هزل آمیز جنابعالی ما را به طرز نامیمونی به یاد خاطرات خرداد 85 می اندازد. جزو کسانی نباشید که به این بشکه باروت جرقه انفجار می­زنند، شما را زیبنده نیست.

به یاد داشته باشیم که آذربایجان تنها در مواقع بحرانی سر ایران نیست، آذربایجان سر ماندگاری ایرن است.

ناموس میهن، تاکنون به غیرت آذربایجان از گزند دشمنان چرکین نهاد در امان مانده و لاغیر.